دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٤
روحى و عقدهاى گوناگون درونى و قلبى را از خود بزداييم شما برادران عزيز و فرزندان خوبِ انقلاب كوشش كنيد عيوب خود را پيدا كنيد، و من به دليل شيفتگى كه به سپاه دارم به تمامى شما تأكيد مىكنم كه تلاش كنيد عيوب خود را پيدا كنيد و از آنان به سادگى نگذريد و سعى كنيد يكديگر را اصلاح كنيد. «١» مردم چون به شما اطمينان دارند از شما توقع دارند و رفتار شما بايد با مردم بسيار خوب باشد ... خلافِ كوچك را در خودتان بزرگ بدانيد ولى در ديگران هر چه مىتوانيد كوچك بشماريد. «٢» فرماندهى بر قلبها فرماندهى كه تنها بخواهد بظاهر فرماندهى كند موفق نخواهد بود زيرا كه انسانِ تحت فرماندهى براى اين كه جسمش حركت كند لازم است كه قلبش معتقد شود، پس فرماندهاى كه فرماندهى مىكند تا جسم او را تغيير دهد بايد فرماندهى كند تا روح و قلب او را قانع و خاضع نمايد. «٣» قابل اقتدا ارتشهاى صدر اسلام وضعش اين بوده، رئيس ارتش امام جماعت بود يعنى انتخاب كه مىشد اين رئيس ارتش كه برود كجا، امام جمعه هم همان انتخاب مىشد.
مالك اشتر را وقتى مىفرستادندش كجا، همان مالك اشتر رئيس ارتش بوده و استاندار فلان جا هم بوده و امام جماعت و امام جمعه هم بوده است براى اين كه وضع ارتش در اسلام با وضع ارتش در ساير رژيمها فرق داشته است ارتش بايد وقتى ارتش اسلامى شد، رئيس ارتشش جورى باشد كه ديگران به او اقتدا بكنند، افراد ارتش طورى باشند كه مردم وقتى كه وارد شدند در يك جلسهاى، مردم از آنها استقبال بكنند گل سرشان بريزند. «٤» جلب قلوب زيردستان فرمانده با افراد خودش جورى برخورد كند كه او را عادل بدانند. او را رهبر