دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٣
هم آمريكايىها چه تحقيرى كه آنها مىكردند، تحميلى كه مىكردند، از طرف آنها هم، از طرف مردم ترس و ارعاب بود؛ بله، يك افسر مخصوصاً تا وقتى جوان بود و هنوز نشاطى داشت و غرور جوانى داشت، يك زرق و برقى داشت، حركت داشت، مىرفت و مىآمد در خيابان، امّا اينكه نيست ملاك عزت واقعى! «١» ترويج فساد از لحاظ اخلاق فردى سعى مىشد ارتشى، انسانى بار بيايد كه از جامعه بريده است، حتى از خانواده بريده و به مركز قدرتى كه آن روز در قدرت طاغوت متجّلى بود، بسته و پيوسته باشد؛ سعى مىشد ارتشى را بىبند و بار باربياورند. سعى مىشد در ميان ارتشىها فساد را ترويج كنند، سعى مىشد آنها را به اخلاق و عفّت و نجابت بىاعتنا كنند. «٢» محو خلاقيّتها در رژيم گذشته وقتى يك درجهدارى به كشف مهّمى مىرسيد و اين مسأله را به اطلاع مقامات لشكر مىرساند به گونهاى توهينآميز با او برخورد مىكردند كه ديگر از اين كشفها نكند. «٣» فاقد توان رزمى آن روزى كه قواى خارجى متفقين هجوم آوردند به ايران، همين قواى انتظاميه، سرانشان در تهران همچو كه [در] سرحد اينها هجوم آوردند، اينها از تهران فرار كردند.
اين را ما شاهد بوديم كه چمدانها را بسته و از تهران فرار كردند، مىگفتند طرف اصفهان مىروند، حالا از آنجا كجا مىروند، من نمىدانم، و در مقابل آنهايى كه هجوم كردند، مهاجمين، آن وقت گفتند كه سه ساعت مقاومت كردند و بعد گفتند كه وقتى رضا خان از يكى از صاحب منصبان پرسيده است كه آخر سه ساعت چرا؟ گفته است اين را به شما گفتهاند سه ساعت، ساعتى در كار نبود، آنها از آن طرف آمدند ما از آن طرف فرار كرديم. مقابله ارتش در مقابل خارجى اين طور بود، و در مقابل ملّت خودش سركوبى