دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٧
پايين را به ايران مىفرستادند ولى امروز توسط كاركنان متعهد و مؤمن و دستهاى پر توان نيروهاى مسلّح انقلاب، دستگاهها راهاندازى مىشود. «١» نظام نادرست سربازى نظام اجبارى به اين صورت كه در كشور ما صورت گرفت، هم در وضع قانون و نظامنامه و هم در اجراى آن خطاها، خبطها، ستمكارىها و بيدادگرىها شده كه براى آفتابى كردن آن يك كتابچه بايد نوشت ببينيد از اين نظام اجبارى سرنيزهاى تاكنون كشور ايران چه نتيجهاى گرفته، جز آن كه يك دسته غارتگر و قاچاقچى را در تمام قشرها و دهات به جان مردم ريخته و مشغول سر و كيسه كردن آنها شدند و عوض آن كه نظام كشور را تأمين كنند، زندگى خود را با دسترنج دسته رنجبر تأمين مىكردند. «٢» ... اين نظام سرنيزهاى ما نصف كارهاى كشاورزى و صنعتى كشور را فلج كرده و از آن هم هيچ نتيجه نگرفتيم جز آن كه يك جوان كارگر عفيف پاكدامن، دو سال عمر خود را كه در مركزهاى فحشا و سرچشمههاى فساد و بيدادگرى به سر برد و با آن عناصر خيانتكار بىعاطفه بىعفت معاشرت كرد، همه فضائل او به رذائل و تمام نيكويىهاى اخلاقى و عملى او به بدىها و بىعفتىها تبديل پيدا كرده، و چند نفر آنها كه به يك ده برگشتند، زندگانى اهل آن را از آرامش انداخته، دزدىها، خيانتها و هرزهگرىها را شايع مىكنند و چه بسا كه از مراكز تمدن امروزه ما مرضهاى تناسلى سفليس و سوزاك را نيز به سوغات براى جوانان ديگر آنجا ببرند و يكسره فاتحه حيات مادّى و معنوى آنان را بخوانند. «٣» ما از رضا خان چندان توقعى نداريم. او با وضع سربازى بزرگ شده بود و گوشت و خون او با اين فجايع تربيت شده بود. او نمىتوانست بفهمد كه عفت، پاكدامنى، امانت و درستى براى يك سرباز اهميتش بيشتر است تا براى ديگر افراد توده و سرباز به ديندارى نيازمندتر است از ديگران «٤» روح فداكارى و خدمت به ميهن در سربازهاى ما، با اين سخنان پوچ روزنامهها و