دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٨
ارتش وطنخواه ايران! شما ديديد كه ملّت با شما دوست و شما را گلباران مىكند و مىدانيد كه اين چپاولگران براى ادامه ستمگرى، شما را آلت قتل برادران خود قرار دادهاند، به ديگر برادران ارتشى خود كه شاه را رها كردهاند و در پشتيبانى مردم به دشمن حمله نمودهاند، بپيونديد و به پا خيزيد و نگذاريد ملّت شما نابود و برادران و خواهران شما به خاك و خون كشيده شوند، نام خود را در تاريخ كه به سود ملت ايران به راه خود ادامه مىدهد، هر چه زودتر ثبت كنيد و ريشه خيانت و ظلم را بكنيد. «١» نيروهاى نظامى از همين مردم هستند و ما اميدواريم كه آنها هر چه زودتر به خود آيند و به صفوف مبارزه ملّت بپيوندند ولى آنچه مسلّم است شاه نمىتواند با اتكا به ارتش به حكومت خود ادامه دهد. «٢» ما اكنون ملّت را دعوت به هجوم و حمله به ارتش نكردهايم، تنها از سربازان و افسران ارتش خواستهايم كه اطاعت از فرماندهان خود نكنند و به صاحب منصبان ارتش نيز هشدار دادهايم كه از شاه اطاعت و حمايت نكنند و من اميدوارم كه سربازان و افسران كه پيوندشان با مردم بريده نشده است، هر چه زودتر به آغوش باز ملّت بازگردند تا پيروزى را در آغوش كشند. «٣» ملّت ايران موظف است كه به درجه داران و افسران و صاحب منصبان شريف احترام بگذارند. بايد توجّه داشته باشند كه چند نفر ارتشى خائن نمىتوانند اكثريت ارتش را آلوده كنند، به حساب اين چند نفر ارتشى خونخوار معلوم و از حساب ارتش ايران جداست. ارتش از ملّت است و ملّت از ارتش. «٤» ... صلاح ارتش اين است كه همه برگردند به آغوش ملّت و با شاهى كه كنار رفت و ديگر برگشت ندارد هيچ تماسى نداشته باشند و توّهم نكنند كه بايد به شاه وفادار باشند.
شاهى كه به ملّت آنها خيانت كرد و اين همه جنايات به برادران آنها وارد كرد و ارتش را به صورت يك وابسته درآورد و اقتصاد ملّت را فلج كرد و زراعت ملّت ما را از بين برد،