دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٢
هندوستان بيدار شد با اينكه از همين نژادهايى بود كه غير غربى بودند و غير آلمانى و غير ژرمنى بودند كه آنها مىگفتند اينها ابَر هستند و اينها نمىتوانند، وقتى ملّت شان خواست، شد؛ شما هم بخواهيد مىشود. «١» نرويم سراغ اين كه بنشينيم تا حتى ... يك تفنگى هم مىخواهيم از آنجا [غرب يا شرق] بياورند.
بايد توجه كرد به اين كه ما نبايد هميشه دستمان دراز باشد، يك دستمان طرف غرب دراز باشد يك دستمان طرف شرق دراز باشد، تا اين دو دست ما طرف شرق و غرب دراز است، ما وابسته هستيم، ما كه مىخواهيم وابسته نباشيم بايد اول بيدار بشويم به اين كه ما خودمان هم شخصيت داريم، ما مىتوانيم كار انجام بدهيم. «٢» اگر شماهايى كه در صنعت هستيد و در پرسنل صنعتى كار مىكنيد در ارتش، اين باور را داشته باشيد و به تجربه اين باور را امروز داريد كه مىتوانيد صنّاع باشيد و مىتوانيد كارهاى ابتكارى بكنيد، خواهيد توانست. «٣» غربيان و در سابق انگلستان و بعد از او آمريكا و ساير كشورهاى قدرتمند دنبال اين بودند كه با تبليغات دامنهدار خودشان به ممالك ضعيف باور بياورند كه ناتوانند؛ باور بياورند كه اينها نمىتوانند هيچ كارى انجام بدهند؛ اينها بايد در صنعت، در نظام، در اداره كشورها، دستشان به طرف قدرتهاى بزرگ از شرق و غرب دراز باشد. آنهايى كه مىخواستند مخازن اين كشورهاى ضعيف را ببرند، نقشههاى درست فكر كرده آنها اين بود كه مردم اين كشور را، ملّت اين كشورها را باور بياورند كه خودشان ناتوانند، ناتوانى را به خوردِ كشورهاى مستضعف بدهند و خود مردم با اين باور كه نمىتوانيم صنعتى را خودمان ايجاد كنيم و نمىتوانيم لشكرى را خودمان اداره كنيم و نمىتوانيم اداره مملكت خودمان را بكنيم، اين باور كه به وسيله تبليغات غربزدگان، در اين ممالك پياده شد اين كشورها را به تباهى و عقب ماندگى كشاند.
... هر كشورى كه اعتقادش اين باشد كه نمىتواند خودش صنعتى را ايجاد كند اين