دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥١
مشتاق جهاد و پيشگام مبارزه امام به عنوان بزرگمردى فقيه، زاهد و عارف همواره و از صميم دل آرزو مىكردند كه اى كاش يك پاسدار بودند. زيرا آنچه كه امام را اينگونه به شوق مىآورد، شور و اشتياق پاسداران به جهاد و حضور در ميدانهاى خطر و جنگ با دشمن و بهره گرفتن از اين فرصت براى رسيدن به كمال بشرى بود. «١» امروز جوانان فداكار پاسدار ما بى گمان در صف مقدم مبارزه با استعمار و با امپرياليزم قرار دارند. برادران پاسدار ما به دليل آنكه در صفوف مقدم مبارزه با استعمار و صهيونيزم و امپرياليزم امروز قرار دارند، مورد هجوم ضدّ انقلاب هستند. «٢» شما دلاوران سلحشور و شما سپاهيان انقلاب اسلامى مردم ايران، شما از همان روزهاى اوّل هدف ناجوانمردانه گروهها و گروهكهاى منحرف واقع شديد واين خود فخرى بر افتخارات شما افزود و اكنون نيز آن كه از اسلام بيشتر گريزان است، دشمن سرسخت تر شما عزيزان است. «٣» شهادت طلب برگزارى سمينار فرماندهان سپاه، بار ديگر اين فرصت مغتنم را پيش آورد كه احساسات عميق خود را نسبت به سپاهيان، اين گلهاى سرخ و اين نهالهاى خونين انقلاب، ابراز دارم.
... شماييد كه لباس شهادت را، چنين عاشقانه و معصومانه به تن كردهايد و با اخلاص و ايثار جان، خود را سپر بلاى انقلاب مردم ميهن خويش ساختهايد. در وجود شما چيزى است كه از عاشقان خدا دل مىبرد و عارفان جلوه حق را بىتاب مىكند. آنچنان كه امام عزيز را آرزومندانه به بيان اين جمله وا مىدارد كه: «اى كاش من هم يك پاسدار بودم!» تلألؤ قطره قطره خون شما، آفتاب را شرمسار مىكند. آنان كه عظمت و معصوميّت شما را با حقارت و شقاوت دشمنانتان به مقايسه مىنشينند، سخت در اشتباهند.
شما با شهادت خويش به مرگ معنى زندگى مىبخشيد و دشمن از درك اين معنا عاجز