دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٥
مىفرستادند در مجلس يا پيش شاه كه ما نمىخواهيم با اين وضع، مگر امكان داشت آن وقت مستشار بيايد! اين كه مستشار مىآيد براى اين كه شما رشد نداريد، چون رشد نداريد از اين جهت مستشارها مىآيد (كه) بالاى سر شما و شما را مىخواهند اداره كنند. اگر شماها رشد داشتيد، اگر شما يك انسانى بوديد كه علاقه به اين مملكت داشتيد، علاقه به اين آب و خاك داشتيد، اگر يك انسان متدين بوديد كه اساس مسائل است اين، همچو چيزى امكان نداشت برايتان كه بنشينيد آنجا و بخواهيد صاحب منصب باشيد؛ لكن صاحب منصبى كه يك مردى كه از امريكا آمده هر چه بگويد بايد اطاعتش بكنيد، خوب استعفا مىكرديد، كى به شما الزام كرد كه آقا بيا تو سپهبد باش يا بيا تو ارتشبد باش؛ استعفا مىكردى، حالا استعفا كنيد، الآن كه مىبينيد كه همه مسائل واضح شده است و خيانت شاه را واضح شده.
... خوب همين حالا همهتان برويد آن كنار يا برويد كنار از ارتش يا متصل بشويد به مردم، باز نريزيد به جان مردم و مردم را بُكشيد. پس شما همه خيانتكاريد، شما را نمىتوانيم ما بگوييم يك انسانى هستيد كه امين اين مملكت هستيد، شما خائنيد در اين مملكت. شما لياقت هيچى را نداريد. «١» ... الآن در مملكت ما به دست رجال سياسى كه وطنخواه باشند چيزى نيست، در دست آنها چيزى نيست، ارتش هم بداند كه يكىتان را بعد از ديگرى كنار مىگذارند، ديگر براى شما آبرو گذاشتند؟ براى نظام شما آبرو گذاشتند كه يك سرباز امريكايى بر يك ارتشبد ما مقدم است؟ يك آشپز امريكايى بر يك ارتشبد ما مقدم شد در ايران، ديگر براى شما آبرو باقى ماند؟ اگر من بودم استعفا مىكردم، اگر من نظامى بودم استعفا مىكردم، من اين ننگ را قبول نمىكردم. «٢» خدا مىداند كه بعضى از اين صاحب منصبها گاهى همين جا قاچاقى، پيش من مىآيند، چه خون دلى اينها دارند از اين مستشارهاى امريكايى كه هر چند وقت يك