دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٧
زنده و با نشاط را در جامعه در خدمت خودشان بگيرند، نه در خدمت مصالح و منافع ملى؛ اين خاصيت استكبار است.
سلاطين ايران در دورههاى اخير از ارتش به عنوان يك منبع پر نيروى ملى مىخواستند همين استفاده اختصاصى را بكنند. لذا شما مىديديد كه شعارهايى كه در همين پادگانهاى كشور نوشته مىشد كه من خودم نيز در يكى از پادگانهاى تهران در اوايل انقلاب آن را ديدهام، تأكيد داشت كه ارتش براى شخص شاه است؛ نه براى ملت، نه براى مرزها و نه براى آرمانهاى ملى (حالا نمىگوييم اسلام كه آنها به اسلام عقيدهاى نداشتند) اين قدر هم تواضع نمىكردند كه بگويند ارتش متعلق به آرمانهاى ملى و دفاع از حدود اين آرمانها و اين هدفها است! مىگفتند ارتش براى ما و در خدمت ماست اين عقيده و رسم آنها بود. در حالى كه حقيقت اين است كه ارتش هم مثل بقيه گروههاى ملى، متعلق به ملت و متشكل از ملت است. بچههاى اين كشور و اين مردمند. اصلًا هدف از تشكيل هر ارتشى، دفاع از ملت، كشور و آرمانها است، نه دفاع از يك شخص.
اما آنها با وقاحت جرأت مىكردند كه اين جور بگويند، نه فقط بينديشيد حتى بر زبان بياورند و آنها را در اعلانها و شعارها علنى هم بكنند. «١» ملت قيام كرده است كه استقلال و آزادى بگيرد، ارتش قيام كرده است كه نگذارد استقلال، نگذارد آزادى. ارتش اگر يك ارتش در خدمت مردم بود، يك ارتش مستقل بود كه ارتش بود براى ايران و تحت فرمان يك ملت، يك ملتى بود، و ملّتى كه همه چيز بايد در دست او باشد، ارتش هم تحت فرمان او بود، استقلال داشت اين ارتش، در مقابل ملت نمىايستاد كه يك ملت اعتصاب مىكند ارتش اعتصاب را مىخواهد بشكند. رؤساى ارتش فرمان مىدهند و نخست وزير ارتشى فرمان مىدهد و اينها هم مىريزند و مىزنند مىكُشند، چه مىكنند كه اعتصابات را بشكنند.
اعتصابات مردم روى اين است كه ما استقلال مىخواهيم، ما آزادى مىخواهيم و ما حكومت اسلام مىخواهيم آن كه اعتصاب را مىشكند، اين در مقابل خواست ملت