دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٤
مىكرد، هر طور تعدى را مىخواست مىكرد و سران ارتش كه آن طور با مردم رفتار مىكردند به مجرد اين كه اطلاع پيدا كردند از اين كه آمدند اينها به سر حد، بدون اين كه باز وارد بشوند، اينها از تهران فرار كردند و سرباز خانهها هم به هم خورد كه من خودم تهران بودم آن وقت، مىديدم كه اين سربازها ويلان توى خيابانها دارند مىروند براى اين كه قواى انتظاميه را طاغوت در خدمت خودش مىخواست باشد، نه در خدمت ملّت، نه در خدمت كشور. نه شهربانى را آن طور كه بايد باشد آنها تربيت مىكردند و نه ژاندارمرى را و نه ارتش را. «١» به هنگام اشغال ايران از سوى متفقين، «٢» ارتش ما حتى دو ساعت هم مقاومت نكرد، ولى ارتش فعلى ما آميزهاى از شجاعت، شهامت و فداكارى است و امروز ارتش در صحنههاى نبرد، مقاومت و قهرمانى از خود نشان مىدهد و مبارزه مىكند. «٣» ارتش رژيم گذشته ميدان جنگ را نمىشناخت، غرّش توپخانه حقيقى و خطرناك را نشنيده بود، دائماً براى او صحبت و گفتگويى از مسائل نظامى بود و اين مسائل را از نزديك لمس نكرده بود. عملياتىهاى آن ارتش كسانى بودند كه در فلان مانور شركت كرده بودند و يك ماه، دو ماه در فلان بيابان مثلًا از اينجا به آنجا رفته بودند، نقل و انتقالى انجام داده بودند.
امّا ارتش جمهورى اسلامى در طول ساليان متمادى با دشمن آن هم دشمن غدّار و ناجوانمرد و با سلاحهاى مدرن مواجه هست و شهداى زيادى هم داده. «٤» ارتش گذشته جنگ را در كتابها خوانده بود و آيين فرماندهى را بر روى كاغذ ياد گرفته بود امّا امروز ارتش جنگ را در ميدان نبرد مىآزمايد و نظم كنونى ارتش ناشى از احساس مسؤوليت است و به برادران ارتشى مىگويم كه بايد در همين حد پيش بروند. «٥» تا قبل از انقلاب، حقيقت اين است ارتش ايران كارايى نداشت زيرا كه در كتاب و