دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٣
تضعيف روحى ملّت نشود. شاه خود را از ملّت جدا و تنها مىبيند، ناچار با تمام وجود به آغوش اشرار و مزدوران پناه برده تا شايد عقدههاى روحى خود را خالى كند. شاه خود را از سلطنت خيالى مخلوع مىبيند و ادامه حكومت خود را ... غير ممكن مىداند از اين جهت از هيچ جنايت غير انسانى روى گردان نيست و با دست اشرار و بعضى از سران ارتش كه شريك جرم او هستند مىخواهد آخرين تير تركش را رها كند. شاه رفتنى است لكن سران ارتش كه با او و به امر او مرتكب جنايت هستند و مىشوند در كار خود تجديد نظر كنند و از عواقب امر بترسند. درجهداران جوان خود را به اين جنايات وحشتناك آلوده نكنند مگر آنان نمىخواهند پس از شاه در اين كشور آبرومندانه زندگى كنند؟ «١» عزّت ارتش من بايد يك نصيحت به ارتش بكنم و يك تشكر از يكى از اركان ارتش، يك قشرهايى از ارتش. اما آن نصيحتى كه مىكنم اين است كه ما مىخواهيم كه شما مستقل باشيد، ماها داريم زحمت مىكشيم، ماها خون داديم، ماها جوان داديم، ماها حيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مىخواهيم كه ارتش ما مستقل باشد.
آقاى ارتشبد! شما نمىخواهيد؟ شما نمىخواهيد مستقل باشيد؟ آقاى سرلشكر! شما نمىخواهيد مستقل باشيد؟ شما مىخواهيد نوكر باشيد؟! ... ما بايد مستقل باشيم، ملّت مىگويد ارتش بايد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاى امريكا و اجنبى باشد، شما هم بياييد، ما براى خاطر شما اين حرف را مىزنيم، شما هم بياييد براى خاطر خودتان اين حرف را بزنيد، بگوييد: ما مىخواهيم مستقل باشيم، ما نمىخواهيم اين مستشارها باشند ما مىخواهيم تو آقا باشى. و اما تشكر مىكنم از اين قشرهايى كه متصل شدند به ملت، اينها آبروى خودشان را، آبروى كشورشان را، آبروى ملتشان را اينها حفظ كردند. «٢» بازگشت به اسلام خدا را شكر مىكنيم كه خواب دشمنان انقلاب و اسلام نسبت به ارتش تعبير