دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨١
آثار نظم و انضباط حفظ كشور در اين زمان ما بخواهيم سعيد باشيم، بخواهيم به سعادت برسيم بايد عمل بكنيم، همه با هم دوست و رفيق، سرباز با درجه دار، درجهدار با افسر، با ارشد رفيق باشد لكن اطاعت بكنند. اطاعت مسألهاى، رفاقت مسألهاى ديگر، ... اگر بخواهند يك مملكتى محفوط بماند بايد ارتش روى ديسيپلينى كه دارد محفوط بماند، روى آن نظمى كه دارد روى نظم رفتار كند. «١» رشد جامعه نظم داشته باشيد، هر اجتماعى با انتظامات مىتواند رشد بكند مثلا" اگر بنا باشد كه نظامىها، آن وضع نظامشان از دست برود نمىتوانند كارى انجام بدهند. اگر پايين دستها از آن بالا دستها اطاعت نكنند، آشفته مىشود، انسجام پيدا نمىكند. اگر بنا باشد كه مثلا" پاسدارها براى خود يك سرپرستى كه اطاعت از آن بكنند نباشد، اطاعت نكنند و يا از مركزى كه بايد اطاعت كنند، اطاعت نكنند و همين طور خودشان هر كارى دلشان مىخواهند بكنند، اين تفرقه است. اين همان است كه پاسدارها را و هر قواى اجتماعى را به تفرقه مىكشد. مجتمع وقتى كه روى يك نظام حركت بكند كارها را از پيش مىبرد اطاعت بايد باشد تا نظم پيدا بشود. «٢» ايجاد روح وفادارى يك چيز در ارتش وجود دارد كه علاوه بر ايمان، ديانت، اعتقاد به خدا و اسلام او را نگه داشته است و آن حالت نظم و انضباطى است كه به عناصر نظامى تعليم داده مىشود و تا اعماق جانشان نفوذ مىكند و در اثر همين انضباط روح وفادارى در وجود آنها پديد مىآيد. «٣»