دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١
آن انقلابىگرى ديگر نيازى نيست؛ نه، آن انقلابىگرى، آن ايمان، آن اصالت اسلامى و مردمى، هر دو با هم، آن از بطن مردم جوشيدن، با مردم در سرنوشت حقيقى و اسلامى و انقلابىشان شريك بودن اين جزء ذات سپاه است، اگر آن را از سپاه بگيريم مثل اين است كه از روحانيت دانش دين را بگيريم، آنچه باقى مىماند، آن چيز قابل ارزشى نيست، اين حقيقت سپاه است. «١» سپاه مظهر كوشش و دفاع انقلابى تودههاى مردم در شكل منظم است. اين نيرو تا وقتى كه توأم با ايمان و ابتكار باشد، مايه اميد ملّت و انقلاب اسلامى است. سپاه پاسداران بايد مظهر اسلام انقلابى و مردمى باشد. «٢» انقلابى بودن به معناى در نظر داشتن هدفهاى انقلاب و شعارهاى انقلاب است.
شعار «نه شرقى و نه غربى»، شعار «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى»، شعار «بهادادن به دين»، شعار «بهادادن به اخلاق اسلامى»، اينها بايد در ساخت سپاه پاسداران همچنان تا امروز حالت مؤثر و تام و تمام داشته باشد، باز هم در برنامهريزيهاى آينده مورد توجّه قرار بگيرد. «٣» سپاه مظهر حضور مسلّح مردم در صحنه پيكار عليه استكبار جهانى است. اگر چه امروز نيروهاى مسلّح همه، مردمى هستند و همه در دل مردم جاى دارند و براى مردم فداكارى و جانبازى مىكنند، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامى آن سازمانى است كه از دل انقلاب جوشيده است. «٤» نور چشم انقلاب و مردم سپاه پاسداران نور چشم مردم است و در دل آحاد مردم ما جاى دارد و مردم اين نيروى انقلابى را كه از بطن انقلاب بيرون آمده با همه وجود دوست مىدارند. سپاه پاسداران و بسيج مردمى مظهر كامل حضور مردم در صحنهاند. «٥» من، سپاه را همواره به عنوان نور چشم و عضو اصلى انقلاب و نهادى كه از خود اين سرزمين روييده و هسته آن در سرزمين انقلاب شكل گرفته و از جاى ديگر در اين