دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١١
كه ساير حكومتها دارند دارد منهاى دزدى. در هر صورت من از اين جوانهايى كه در ارتش هستند و من مىدانم كه آنها فطرت اسلامى خودشان را از دست ندادهاند و اينها قلباً با ملّت هستند منتها حالا، حالا تحت فرمان آن بزرگترها يا ارتشبدها يا امثال اينها هستند و اينها را ترساندند از اين كه اگر يك وقتى حكومت اسلامى پيش بيايد ديگر صاحب منصبى در كار نيست، خير، زمان حضرت امير هم صاحب منصبى تو كار بوده منتها يك فرم ديگرى بوده است ... هميشه محتاج است مملكت به ارتش و هميشه محتاج است به صاحب منصب. «١» و نيز بر افسران جوان پيام فرستادم كه به صف ملت بپيوندند كه ما آنان را از زير يوغ مستشاران نظامى نجات داده و با آغوش باز پذيرايى مىنماييم. افسران محترم جوان در مقابله خصمانه با برادران و خواهران خود جداً احتراز كنند و با آنان در صف واحد كه خواست اسلام است در آيند. «٢» درجهداران جوان خود را به اين جنايات وحشتناك آلوده نكنند؛ مگر آنان نمىخواهند پس از شاه، در اين كشور آبرومندانه زندگى كنند؟ «٣» نجات ارتش ... ما مىخواهيم ارتش را از اين انگل بودن نجات بدهيم. ما از اول كه مستشارهاى آمريكا آمدند و ارتش ما را در دست گرفتند، با اين مخالف بوديم ... ما مىخواهيم ارتش را از اين مستشارهاى امريكايى آقا بالاسرها نجات بدهيم، اين گردن كلفتهاى ارتش راضى نمىشوند به اين، مىخواهند زير بار باشند. اين همان چيزى است كه پيغمبراكرم (ص) فرمود كه با زنجير ما اينها را داريم مىكشيم طرف بهشت، طرف سعادت. ما بايد اين گردن كلفتها را با زنجير بكشيم طرف سعادت. ما مىخواهيم شما آقا باشيد، شما مىگوييد مىخواهيم نوكر باشيم. «٤» ما مىخواهيم كه اين ارتش، يك ارتش مستقلى باشد كه يك سرهنگى از امريكا نبايد اينجا ارتشبد را بكوبد. ارتشبد! ما مىخواهيم تو را تجاتت بدهيم، تو اين جورى