دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٨
سرودهاى رسواى ميهنى پيدا نمىشود. يك نفر سرباز كه وارد سربازخانه ما مىشود، از سرباز دم در گرفته تا صاحب منصب ارشد، با هر كس سروكار پيدا مىكند، مىبيند جز براى پر كردن كيسهها و بنا كردن ساختمانهاى چند صد هزار تومانى و شهوترانىها و خلاف عفتها، قدمى براى كار ديگر بر نمىدارند.
اين سرباز با اين پرورشهاى عملى موافق شهوت و ميل نفسانى، مىخواهيد با چند سطر عبارت روزنامه و چند شعر خنك بىمعنا توأم با رقص و ساز، ميهن دوست و خدمتگزار به كشور شود و براى كشور فداكارى كند! شما همين سربازهاى اجبارى يا غير اجبارى را امتحان كنيد، ببينيد با آن سربازى كه علاقمندى به دين بيشتر دارد و با ملاها كم و بيش سر و كار دارد، هم وظيفه ادارى خود را بهتر انجام مىدهد و هم در موقع كار براى كشور بيشتر خدمت مىكند و هم از كيسه بُرى و خيانت به هم ميهنان بيشتر احتراز مىكند. «١» سرباز هم با اين وضع اسف بار كه در سربازگيرى اين كشور معمول است و همه مىبينند كه جز براى اصل استفاده، براى مصلحت ديگرى تأسيس آن نشده، چارهاى جز از زير كار در رفتن ندارد. «٢» سربازى كه مىبيند از سر لشكرها گرفته تا بالا و پايين، همه نظام وظيفه را آلت استفادههاى شخصى خود قرار دادند و از هفت، ريال و ده شاهى حقوق آنها هم چشم نمىپوشند و در وقت سختىها هم اوّل كسى كه لباس نظام را تبديل مىكند و با لباس شخصى فرار مىكند سرلشكرها و مانند آنها هستند،- چنانچه همه ديديد- مىخواهيد با اين سرباز زير تانك برود و از خود شهامت و فداكارى نشان دهد؟ «٣» ... شما نويسندگان در خطا هستيد، گمان مىكنيد با اين اندرزهاى بيخردانه در سرباز و پاسبان حس فداكارى و امانت پيدا مىشود! آنچه كه سرباز را براى فداكارى در ميدانها حاضر مىكند ايمان است، ديندارى وظيفه شناسى مىآورد.
... اگر به جاى اين سرودهاى بىمغز كه شهوات را در سرباز به حركت در مىآورد