دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٢
نمىخواهى؟ عقلت نمىرسد، به زور بايد نجاتت بدهيم؟ «١» فرار سربازان و كمك به آنان من از سربازان سراسر كشور خواستارم از سربازخانهها فرار كنند، اين وظيفهاى است شرعى كه در خدمت ستمكار نبايد بود.
من از پدر و دژهاى استوار ٤١٦ ولايت فقيه(حكومت اسلامى)
مادرها و عائله صاحب منصبان تقاضا دارم كه آنان را از كمك به شاه خائن و اطاعت از صاحب منصبان خدمتگزار به شاه و اجانب باز دارند. «٢» ملّت شريف ايران موظفند به سربازانى كه از سرباز خانهها بيرون آمدهاند و خدمت به دولت غاصب را روا نداشتهاند، كمك نمايند جهت منزل و ساير معونهها و نگذارند به برادران خود كه براى اسلام ترك اعانت ظالم را نمودهاند سخت بگذرد. «٣» از ملّت محترم تقاضا مىكنم از سربازان و افسرانى كه به آنان پيوستند و يا مىپيوندند به بهترين وجه با حفظ جهات امنيتى نگهدارى و كمك كنند. «٤» باطل بودن سوگند نظاميان قسم براى حفظ قدرت طاغوتى صحيح نيست و مخالفت با آن واجب است و كسانى كه اين نحو قسم خوردهاند بايد بر خلاف آن عمل كنند. «٥» ترس از فرجام جنايت جنايات شاه كه در بسيارى از شهرها ... واقع شده است و گفته مىشود برنامهاى است كه به تدريج در ساير شهرها نيز انجام مىگيرد ... نشانه تزلزل و ضعف دولت نظامى و يأس شاه از امكان ادامه قدرت شيطانى است و اكنون كه به پرتگاه و سقوطِ حتمى نزديك شده است، مىخواهد جنايات خود را هر چه بيشتر تكميل كند و به گفته خودش ايران را به تلّ خاكى مبدّل ساخته و برود.
ملت آگاه بايد بداند كه اين آخرين حملهاى است كه از جنون و حمله روحى كه به شاه دست داده است ناشى شده و بايد اين جنايات بسيار احمقانه و سبعانه موجب