دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٨
نداريد آن وقت نگران بشويد، آن وقت جاى نگرانى است چون از خدا داريد دور مىشويد آن كارى كه به عهده شماست اگر شما نسبت به آن كار احساس بىعلاقگى كرديد از خدا فاصله مىگيريد، از رضاى خدا داريد دور مىشويد آن جا جاى نگرانى است، انسان جا دارد نگران باشد ولو ظاهر قضيه هم معلوم نباشد، مافوق نفهمد، فرمانده نفهمد، زيردست نفهمد، ظواهر كار درست باشد اما شما دلسوزى احساس نكنيد چون باطن قضيه را خدا مىداند شما داريد فاصله مىگيريد؛ آن وقتى كه شما نسبت به كارتان با علاقه و دلسوزى داريد تلاش مىكنيد آن چنانى كه مىدانيد خدايى كه مىداند و عالم است راضى است، آن وقت شما خوشحال باشيد، كارتان تمام است به هدف رسيديد، اين فلاح و نجات و فوز يعنى رسيدن و دست يافتن به هدف [است]؛ خشنود باشيد اگر اين حالت استمرار پيدا كرد، اين فلاح دائمى و ابدى است و ما دنبال اين هستيم، اين حالا جنبه عرفانى و معنوى و اخلاقى قضيه است كه ما نبايد از اين فارغ باشيم. «١» شهادت طلبى ... برادران بايد هر كدامشان به يك عنصر فعّال، خودكار، پايان ناپذير تبديل شوند ... بايد بچهها واقعاً پايانناپذير بشوند يعنى پايانشان به شهادت برسد. اگر چنانچه شهيد شد تمام شود وَاللّه مادون شهادت اين جوان را بايد تمام نكند! ... ما اينجور عنصرى براى سپاهى بايد در نظر بگيريم، البته نمىگوييم همه افراد سپاه بايد در سپاه يك عدهاى باشند كه آن خصوصيات را دارا باشند كه آن عدّه قابل قبولى در سپاه پيدا بشوند كه استخوان درشت و نيرومند، اينها بتوانند اين بار سنگ دژهاى استوار ٨٨ بهرهگيرى از تجارب جنگ ص : ٨٨ ين را بر دوش بگيرند. البته سپاهىهاى ديگر هم بايد بتوانند رشد كنند. «٢» نمونهاى از اخلاق ... يك فرمانده مىتواند با افراد خودش لبخند بزند، تقدّم به سلام بكند ... با آنها بنشيند، غذا بخورد و غذايش را كمتر از آنها قرار دهد. غذايش را پايينتر از آنها قرار