دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٢
درد دل كنيم، چون معّمم بوديم، بدترين گناه بود! بايد وقتى برويم كه مبادا بين راه گرفتار شويم! و گاه از صبح تا شب در جايى مىمانديم. من مباحثهاى داشتم يك عدهاى بودند.
يك روز كه آمدم ديدم يك نفر است. گفت همهشان به باغها فرار كردند، از ترس اين كه اينها مىآمدند و مدرسهها را مىگشتند و هر كه آنجا بود، مىبردند. الان شما بايد كارى كنيد كه تمام اينها به يك حال طمأنينه و آرامش برگردد ... به مردم اطمينان بدهيد تا هم دنيا و هم آخرت شما اداره شود. «١» وقتى ملّت ديد ماليات دولت عوض آن كه در ساز و برگ ارتش كشور خرج شود، در جيب چند نفر سرلشكر و سرهنگ مىرود، تا آنجا كه از هفتزار [ريال] و ده شاهى حقوق ماهيانه يك سرباز نمىگذرد و به جاى دادن حقوق به چند شلاق و فحش و گرفتن امضاى چكى برگزار مىشود، باز مىخواهيد مردم به خزانه دولت زيان نرسانند.
... وقتى مردم مىبينند به جاى آن كه پاسبان حفظ آسايش آنها را بكند با چكمه و سرنيزه با زنهاى مظلوم آنها براى كشف حجاب دژهاى استوار ٤١٢ فرار سربازان و كمك به آنان ص : ٤١٢ يا راه انداختن فحشاى عمومى و با خود آنها براى گذاشتن كلاه لگنى شرمآور آن طور سلوك كردند، باز توقع داريد ماليات را حقوق خفه دولت بدانند. «٢» دورى از عزّت واقعى ارتش ايران [در گذشته] هيچ وقت برخوردار از عزّت واقعى نبوده است، عزّت واقعى را مىگويم، زرق و برق و ترسيدن آدمها را كارى ندارم. از عزّت واقعى برخوردار نبودند براى اينكه از طرف مافوق هميشه رويش فشار بوده، تحقير بوده، از طرف مردم هميشه ترس و گاهى هم يا خيلى اوقات هم نفرت بوده، اين تاريخ گذشته ماست. اگر كسى تاريخ ٧٠، ٨٠ ساله اخير را نگاه كند جز اين نبود. چه آن وقتى كه ما ارتش منظّمى نداشتيم و چه از اوايل اين قرن هجرى شمسى كه ارتش منظّمى پيدا كرديم از آن وقتى كه مستشاران خارجى آمدند ... از پرتقالىها، فرانسوىها، انگليسىها و روسها، همين طور هلندىها، آموزش ارتش ما را در اين سالهاى متمادى دهها سال به عهده داشتند، آخر