دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠١
مراتب وجود داشت، امّا بعد از انقلاب نيروهاى مسلّح در آغوش باز مردم قرار گرفتند چرا كه معيارهاى طاغوتى عوض شده بود. «١» ارتش در نظام گذشته جدا از مردم بود و سعى شده بود تا جدا بماند، حركت و فشارهاى غير طبيعى را بر ارتش وارد مىكردند و به مجرّد اينكه آن بار سنگين از دوش اين واحد عظيم انسانى برداشته شد به سمت مردم آمد و به آن صميمانه ملحق شدند. «٢» يك روزى در همين استان، عناصر نظامى در دوران ستم شاهى كارشان اين بود كه در شهر گرگان و ديگر شهرهاى مازندران، زمينهاى مرغوب را از مردم معمولى غصب كنند و به قيمت محروميت مردم، خود را برخوردار كنند.
من گرگان را در دوران رژيم ستمشاهى در حالى ديدم كه سرشار از نفرت و جدايى نسبت به دستهاى متعرض كسانى بود كه به ناحق لباس مقدس نظاميگرى را به تن كرده بودند. «٣» زمانى دشمنان ما كارى كرده بودند كه ارتش به شكل سربارى براى ملت جلوه مىكرد، و البته در آن روز هم همان فرماندهان خود فروخته سربار بودند و افسران و درجهداران زحمتكش فرزندان همين ملت مسلمان بودند. انقلاب اسلامى ... ارتش ما را هم از آن وضع آزاد ساخت، آن فرماندهان از صحنه زندگى ارتش يا گريختند و يا به مجازات رسيدند. «٤» الفاظى مثل پاسبان و ژاندارم آن وقتها اصلًا محتوا نداشت. پاسبانها اشخاصى بودند كه به مردم زور مىگفتند و ژاندارمها در بين راهها مردم را لخت مىكردند ... از زمان سابق به ناچار ذائقه تلخى مانده است. كلانترى كه بايد پناه مردم از ظلم باشد، در آن وقت اين طور بود كه اگر كسى ناچار مىشد به كلانترى برود عزا مىگرفت كه اگر برود چه خواهد شد. «٥» ما در آن وقت (رژيم شاه) وقتى مىخواستيم از منزل به جايى پناه ببريم و قدرى