دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٣
و درجه داران ارتش را به دست آنان لكهدار و نابود كرده است. «١» حضور مستشاران نظامى نتايج زير را براى استعمار در پى داشت:
حفظ شاه و غارت كشور:
ما اين همه مستشار مىخواهيم چه كنيم؟ اين مستشارها همه براى اين است كه حفظ كند اين را و غارت كنند ما را، حفظ اين براى غارت، خودشان هم مىخواهند غارت كنند. «٢» اسلحهاى كه خريدند اسلحهاى است كه فرمش را اينها نمىدانند، ايران نمىتواند استعمال كند اين اسلحه را. اين چيزهايى كه آنها درست كردند، شياطين خودشان مىتوانند عمل بكنند، اينها نمىتوانند.
مستشارها آمدند براى اين كه در اينجا باشند، هم نظام ما را نظام انگل بار بياورند كه هست و هم اينجا مطالعات بكنند كه چه جور (بايد) بهتر مىشود اين لقمه چرب را خورد. «٣» از بين بردن حيثيت ارتش:
با آمدن مستشارهاى خارجى در بين ارتش و آن مسائلى كه پيش آوردند اينها در صدد بودند كه اصل غرور ارتش را بشكنند. ارتش وقتى مىتواند استقلال و غرور خودش را حفظ كند، اين است كه ببينيد خودش هست، نه اين كه از خارج يك كسى بيايد و مستشارانى بيايند و بخواهند او را اداره كنند. معناى از خارج آمدن اين است كه ارتش، ارتش استعمارى است و خودش حيثيتى از خودش ندارد ارتشى كه بايد يك كشور را حفظ كند و سرحدات كشور را حفظ كند، دفاع از كشور خودش بكند، اين را بخواهند وابسته كنند به يك كشور ديگرى، هر چه باشد آن كشور، هر چه قدرتش زياد باشد، اين معنايش اصل از بين بردن تمام حيثيت ارتش است ... از اين جهت اين هديهاى كه خداى تبارك و تعالى به ارتش عنايت كرده است، شايد بيشتر و ارزندهتر باشد از اين كه به ساير قشرها عنايت كرد، البته همه ارزنده است، همه الطاف