دژهاى استوار - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٢
از حضرت امير هم در كوفه آنطور كه بايد اطاعت نمىكردند. «١» شمايى كه با آغوش باز و با روى گشاده به طرف اللّه و به طرف لقاء اللّه و به طرف شهادت مىرويد، پيروز هستيد. چه در ميدان جنگ پيروز بشويد- و مىشويد- و چه خداى نخواسته شكست بخوريد- و نخواهيد خورد! «٢» مشمول امداد غيبى ما الآن مشاهدهمان است كه جوانهاى ما، چه جوانهاى نيروهاى انتظامى و چه جوانهاى معمولى و پاسدارها و حتى بازارىها مكرّر مىآيند پيش من، حتّى امروز و آرزو مىكنند، به من مىگويند شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم. اين روحيه، اين روحيه انقلابى كه در نفوس پيدا شده است، اين يك معجزهالهى است. بشر نمىتواند يك ملّت را چنين متحول كند. اين دست غيبى در كار است و من اميدوارم كه همين دست غيبى ما را به پيروزى نهايى برساند.
اين تحوّل روحى، يك تحولى بود اعجاب آور و هيچ نمىشد اسمى روى اين گذاشت الّا اينكه تحوّلى بود كه با دست خدا انجام مىشد. يعنى هيچ بشرى قدرت اين معنا را ندارد ... تحولى بود كه خداوند تبارك و تعالى در آن اراده داشت. «٣» غير قابل وصف من نمىتوانم براى- خدمتگزارى- جوانى كه براى خدمتگزارى به اسلام، شب تا صبح، شبزندهدارى مىكند. در حال خطر واقع مىشود، مجاهده مىكند، ارزش براى اين ما نمىتوانيم حساب كنيم كه ارزش اين چقدر است. اجرت اين چقدر است. مگر غير از خدا مىتواند كسى به اين اعمال پاداش بدهد؟
مگر طبيعت و زينتهاى طبيعت پاداش يك موجودى است كه براى خدا قيام كرده است و براى خدا خودش را به خطر انداخته است؟ آن چيزى كه دل ما را خوش مىكند اين است كه براى شما پيش خداى تبارك و تعالى يك حسابى باز است و الّا ما نمىتوانيم از شماها تشكر كنيم ... ما همچو قدرتى نداريم. آنچه هست اين است كه شما از خدا