دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٧٥ - ولايت سياسى
در حديث از امام صادق عليه السلام ولايت قضاء به امام عادل و عالم به احكام دادرسى، اختصاص داده شده است: اتقوا لحكومه انما هى للامام العالم بالقضاء العادل فى المسلمين نبى او وصى نبى (٤).
با توجه به اصل اختصاص دادگرى به خداوند عادل و حكيم (ان الحكم الا الله) ولايت قضاء به انبيا و اوصيا و امامان تفويض شده و جز با اذن آنان تصدى اين امر خطير مشروع نيست.
ولايت اجراى حدود و تعزيرات متلازم با ولايت قضا است: (اقامه الحدود الى من اليه الحكم) (٥)؛ و از خصائص امامت است: (لا يصلح الحكم و لا الحدود و لا الحجمه الا بامام) (٦).
شيخ مفيد در كتاب مقنعه مفاد ادله را در اين زمينه چنين بيان مىكند:
اقامه حدود به كسانى تفويض شده كه از جانب خدا براى حكومت نصب شدهاند و آنها امامان از اهل بيت پيامبرند و كسانى كه آنان به منظور انجام اين وظيفه نهضت نمودهاند. و ائمه عليهم السّلام، نظارت بر اقامه حدود را به فقهاء شيعه (تا آنجا كه امكان دارد) تفويض كردهاند. (٧ و ٨)
منابع
١ - نساء / ١٠٥؛ ٢ - نساء / ٦٥؛ ٣ - نساء / ٥٨؛ ٤ - وسائل الشيعه، ٧/١٨؛ ٥ - وسائلالشيعه ٣٣٨/١٨؛ ٦ - مستدرك وسائل الشيعه ٢٢٠/٣؛ ٧ - وسائل الشيعه ٣٣٨/١٨؛ ٨ - فقه سياسى ٣٢٢/٢ و همان ٢٥٩/١.
ولايت سياسى
ولايت سياسى به مفهوم اختياردارى اداره كشور و مديريت سياسى جامعه، همان وظيفه عمدهاى است كه امروز بر عهده دولتها و قواى حاكم در تشكيلات سياسى حكومتها گذاشته شده و اغلب رؤساى كشورها و رهبران سياسى، مظهر و الگوى آن محسوب مىشوند.
سياست به اين معنا جزيى از مسئوليتهاى امامت است و سيره رسول اكرم (ص) و على عليه السلام خود گواه روشنى بر ثبوت چنين ولايتى براى پيامبر (ص) و امام (ع) است.
در قرآن از اين مقام و ولايت تعبير به ولى(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اَللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا)(١) و يا ولى امر(أَطِيعُوا اَللّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ)(٢) شده است.
در روايتى از امام رضا (ع) در زمينه فلسفه «ولى امر» چنين آمده است:
«انا لانجد فرقه من الفرق و لامله من الملل بقوا و عاشورا الا بقيم و رئيس لما لابدلهم منه فى امر الدين و الدنيا فلم يجز فى حكمة الحكيم ان يترك الخلق بلا رئيس و هو يعلم انه لابدلهم منه و لاقوام لهم الا به فيقاتلون به عدوهم و يقسمون به فيئهم و يقيم لهم جمعتهم و جماعتهم و يمنع ظالمهم من مظلومهم». (٣) يعنى از جمله دلائل نياز به ولى امر اين است كه ما هيچ گروه و ملتى را نمييابيم كه بتواند بدون رييس و رهبر و سرپرستى به حيات خود ادامه دهد. زيرا مردم در امور دين و دنيا نيازمند به چنين رهبر و سرپرستى هستند. ناگزير خداوند حكيم نيز مردم را بدون رهبر و سرپرست به حال خود رها نخواهد كرد. تا به رهبرى وى با دشمنانشان بجنگند و درآمدهاى عمومى را توزيع كنند و وحدت و اتحادشان حفظ و اجتماعاتشان (جمعه و جماعات) برپاگردد و جلو تعدى و ظلم ظالمان گرفته شود و امنيت مظلومان تأمين گردد.
اين حديث ضمن توضيح فلسفه نياز به ولى امر،