دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٦ - فلسف١٧٢٨ قانونگذارى
هم فقط خالق يكتاى هستى را درخور و شايسته اين امر دانسته و اوست كه با علم و قدرت مطلق خود، قوانين جامع و كاملى را ارائه فرموده است كه ضامن تأمين سعادت واقعى انسان است. در اين باره مىفرمايد:(هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ اَلْحَقِّ): «اوست خدايى كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد». (٨)
و در جاى ديگر مىفرمايد:(هُوَ اَلَّذِي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِآياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ): «اوست خدايى كه بر بندۀ خود (محمد مصطفى «ص») آيات روشن نازل كرد تا شما بندگان را از ظلمات (جهل و عصيان) بيرون آورد، و به نور (علم و ايمان) رهبرى كند». (٩)
و نيز مىفرمايد:(وَ اَللّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ اَلَّذِينَ يَدْعُونَمِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ): «خدا در عالم به حق حكم مىكند و غير او آنچه را به خدايى مىخوانند هيچ حكم (و اثرى) در جهان نتواند داشت». (١٠)
و در سوره زمر فرموده است:(وَ اَلَّذِينَ اِجْتَنَبُوا اَلطّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اَللّهِ لَهُمُ اَلْبُشْرى): «و آنان كه از پرستش طاغوت دورى جسته و به درگاه خدا با توبه و انابه بازگشتند، آنها را بشارت و مژده رحمت است». (١١)
و در جاى ديگر گوشزد مىفرمايد:(قُلْ أَ غَيْرَ اَللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ»، ١٢«قُلْ أَ غَيْرَ اَللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ): (١٣) «بگو آيا غير از خدا را به يارى و دوستى بر مىگزينيم»؟ [در صورتى كه] «آفريننده آسمانها و زمين خداست».
و آيات بىشمار ديگرى كه با لحن هاى گوناگون مىكوشد تا انسان را به اين حقيقت متوجه كند كه براى نيل به سعادت واقعى مىبايد راه و نظام زندگى خود را از تنها منبع فيض و رحمت يعنى خالق و پروردگار جهان هستى دريافت كند، و غير او را بر خود ولى و قيم قرار ندهد و تحت سلطه و حاكميت غير خدا در هيچ زمينهاى واقع نشود. قرآن كريم گاهى الگوهايى را نام مىبرد كه در طول زندگى پرفراز و نشيب خود بىتابانه و بىوقفه و قهرمانانه به جهاد و تلاش در راه خدا به معناى تمام كلمه برخاستهاند و توانستهاند بر پايۀ ايمان و عشق به خدا پيروزمندانه از صحنههاى نبرد بيرون آيند، و به عنوان شاهدان عينى درآيند و سرمشق و الگوى انسانها و شايستۀ مقام رهبريت شوند.
در نظام اسلام مصدر قانون فقط خداست و حاكم اسلامى مبلغ و راهنما و مجرى و تنفيذ كنندۀ قوانين الهى است؛ و از آنجا كه انسان در زندگى فردى و اجتماعى لزوما مىبايد تن به عبوديت و حاكميت قانون و نظام بدهد، و چنانچه از اديان و شرايع الهى پيروى نكند بىدرنگ به عبوديت و اسارت اميال و شهوات بىحد و حصر خود يا ديگر انسانها دچار خواهد شد و در نتيجه امتياز انسان بودن را از دست داده، به مرتبۀ حيوانيت سقوط خواهد كرد، قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:(وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ اَلْأَنْعامُ): «كسانى كه از ايمان به خدا كفر ورزيدند و از تسليم به دين و آيين حق الهى سرباز زدند زندگى آنان و حرص و طمع ايشان بر شكم و خوراك مانند حيوانات خواهد بود.» (١٤) و اين ضربه سهمگينى بر پيكر مقام والاى انسانيت است كه موجب شقاوت و بدبختى ابدى، خواهد بود.
فلسفۀ قانونگذارى در نظام اسلامى به اين معنا است كه با استفاده از تجربيات پيشرفته و انتخاب قالبها و شكلهاى مناسب زمان، محتواى اصيل و ناب فقه، اعتبار قانونى پيدا كند و در قالب وظايف دولت لازم الاجرا شود.
قالب بندى و شكل دهى موازين اسلامى به صورت قوانين و مقررات، گاه با روش به طور كامل صورى ماده