دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٠٤ - قطب الرحا
چون تن پوشى به تن كشيد، در حاليكه او نيك مىدانست كه موقعيت و نقش من چو قطب در سنگ آسياب است.
دقت در سخن امام على (ع) در خطبۀ سوم نهج البلاغه كه فرمود: «وانه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» (٢) نشان مىدهد كه امام (ع) در مركزيت و قطبيت جامعه قرار دارد و اين اقتدار عالى را به هيچ قيمتى و بهانهاى نميتوان از امام (ع) و دولت امام (ع) سلب كرد. (٣)
در اين ميان خلافت به معناى جانشينى و قائممقامى پيامبر (ص) و پيشوايى و رهبر ايدئولوژيكى و زمامدارى سياسى و هدايت تكاملى در كل جريانات و حركتهاى جامعه، از چنان مركزيتى برخوردار است كه بايد كل جامعه و امت بر محور امام (ع) به گردش درآيد و امامت چون هسته مركزى و نگهدارنده و نظم دهنده، كنترل كنندۀ گردش چرخهاى جامعه و بازدارنده از حركتهاى انحرافى، باشد. امامت به اين معنا، حضور امام (ع) را در عرصۀ تمامى مسائل امت و جامعه ايجاب مىكند، به طورى كه هيچ حركتى از خارج از قطب وجود امام (ع) نشأت نمىگيرد و هرنوع حركت لازم براى تكامل امت از اين مركز آغاز مىشود و جهت مىيابد و كنترل مىشود.
در موردى ديگر، على (ع) امامت را به رشتۀ پيوند دهنده مهرهها تشبيه مىكند:
«و مكان القيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه و يضمه، فان انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب».
موقعيت كسى كه به تصدى خلافت و امامت قيام نموده، در ميان امت به منزلۀ رشتۀ محكمى است كه مهرهها را گردآورده و نظم بخشيده و به هم پيوسته است، و هرگاه پاره شود، مهرهها از هم جدا شده و هر كدام به سويى خواهند رفت كه ديگر امكان گردآورى آن نخواهد بود. امام (ع) تمركز تشكيلات امت و مركز تمامى نيروهاى بالنده و استعدادهاى قابل شكوفاست. و رهبرى وى به گونه مكتبى و بر اساس پايبندى به اصول غير قابل تخطى و مطابق با معيارهاى تقوا، فضيلت و علم و روشهاى منطقى و انسانى است. امام نهتنها عالم و آگاه به مكتب و فرامين وحى است، بلكه خود در تحقق بخشيدن به مكتب و عمل به فرامين الهى پيشتاز و پيشگام است و همواره در صف پيشين حركت جامعه به سوى اللّه قرار دارد و به هيچ قيمتى تن به هواى نفس نميدهد و از جاده عدالت خارج نميشود.
شيوه رهبرى امام آنچنان به مكتب پيوند خورده كه جدا شدن كتاب و امام حتى براى يكبار نيز امكانپذير نيست. چنانكه پيامبر اكرم (ص) فرمود:
«انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدأ و لن يفترقا حتى يردا على الحوض». (٤)
من در ميان شما دو ميراث گرانبها مىگذارم؛ كتاب خدا و خاندان من؛ مادام كه به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن دو هيچگاه از هم جدا نميشوند، تا آنگاه كه در قيامت به من برسند.
خواستهها و تمايلات مردم نمىتواند امام را از خط وحى جدا كند. وقتى مردم امام خويش را برگزيدند، او حركت پوياى خويش را با خواست مكتب و اراده متجلى شده در وحى (يعنى بر مدار رضاى حق) تنظيم مىكند. على عليهالسلام در اين مورد فرمود:
«و اعلموا انى ان اجبتكم ركبت بكم ما اعلم و لم اصغ الى قول القائل و عتب العاتب». (٥)
بدانيد مردم! اگر دعوت شما را به قبول خلافت پذيرفتم، شما را آنگونه كه مىدانم راه مىبرم و هرگاه روش من با خواسته و سليقه و برداشت شما وفق ندهد، ديگر به گفتۀ كسى و پرخاش پرخاشگرى گوش فرانخواهم داد. (٦)