دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٩ - دولت (از ديدگاه ابن ادريس)
زندگى مىكنند و بخشى از آنها فرمانروا و بخشى ديگر فرمانبردارند؛
٢ - دولت مجموعهاى از افراد ساكن، در سرزمين معينى است كه داراى سازماندهى مشخصى است كه به جامعه در برابر افراد، اقتدار عالى و حاكميتى برتر بخشيده است؛
٣ - دولت نوعى تشكل قانونى براى يك ملت است؛
٤ - دولت جمعيتى متشكل از افرادى است كه در يك سرزمين سكونت گزيده و به حاكميت اكثريت و يا اقتدار عالى گروهى تن دادهاند؛
٥ - دولت ملتى سازمانيافته است كه برابر قانون سر تسليم فرود آورده و در يك سرزمين زندگى مىكنند؛
٦ - دولت جمعيتى بزرگ از مردمند كه بهطور مستمر در يك سرزمين از حكومتى سازمانيافته كه موجوديت جامعه و اداره آن و تأمين مصالح عمومى آن را برعهده گرفته، اطاعت مىورزند؛
٧ - دولت نوعى تشكل معنوى است كه براساس قانون، ملتى را در يك سرزمين سازماندهى مىكند و داراى اقتدار عالى و عمومى است.
اختلاف تفسيرهاى گوناگون از مفهوم دولت ناشى از اهتمامى است كه مفسران در مورد هر كدام از اركان و اجزاى تشكيل دهندۀ دولت دارند و با برجسته كردن و پررنگ جلوه دادن ركن مورد نظر خود، تعريفى را برگزيدهاند. در يك نگاه جامع دولت داراى اركان زير است:
الف - جمعيت انسانى تشكل يافته: ملت؛
ب - سرزمين مرزبندى شده؛
ج - هيأت حاكمه: حكومت؛
د - اقتدار عالى: حاكميت.
منبع
درآمدى بر فقه سياسى، ١٨٥-١٨٣.
دولت (از ديدگاه ابن ادريس)
از مجموع آراى فقهى ابن ادريس مشخص است كه استخراج يك نظام فراگير سياسى و دولت مبتنى بر نظريه «ابن ادريس» نهتنها امكانپذير بلكه اصولا واضح است كه حكومت از دو نهاد جداگانه برخاسته از خواست و مشاركت عمومى مردم از يكسو و خواست و اقدام فقهاى جامع الشرايط از سوى ديگر تشكيل مىشود و در قالب تقسيمبندى سه قوهاى كنونى حكومتها، در حقيقت قوۀ مجريه در اختيار حاكميت عمومى ملت و دو قوۀ مقننه و قضاييه (افتاء و قضاوت) در اختيار فقهاى جامع الشرايط قرار مىگيرد.
تذكر اين نكته در آراى سياسى اين فقيه پر جرأت و مقتدر سده ششم هجرى مىتواند مفيد باشد كه ضرورت تشكيل نظام فراگير و دولت در ديدگاه وى به دو صورت قابل توجيه است كه از مجموع آن دو، نظريه انقلاب و انديشۀ انقلابى شيعه نيز مشخص مىشود.
الف - از راه مشاركت در نظام جور (در مواردى كه مشروعيت دارد) و ايجاد دولت در دولت؛
ب - از راه انجام وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر در بخشهاى اجرايى، افتايى و قضايى.
مفهوم اين سخن آن است كه در هر دو حالت، بنابر وظيفه امر به معروف و نهى از منكر كه يك مسئوليت همگانى و در بخشى بدون شرط اذن امام (ع) است، عموم مردم مكلف به ايجاد قدرت سياسى و تشكيل دولت به يكى از دو شكل مذكور هستند و در آن بخش نيز كه احتياج به احراز اذن امام (ع) است، بر فقهاى شيعه لازم است كه به يكى از دو صورت فوق، اقتدار و حكومت دينى را در افتاء و قضاوت و تنفيذ احكام جزايى اسلام به اجرا درآورند. (١ و ٢)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع
١ - السرائر ٢٥/٢-٢٤ و ١٥٥-١٥٣؛ ٢ - فقه سياسى ٨ / ٧٥-٦٢.