دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٠٥ - قواعد رفع تكليف
منابع
١ - نهج البلاغه / خ ٣؛ ٢ - همان؛ ٣ - همان / خ ١٤٦؛ ٤ - وسائلالشيعه، ١٩/١٨؛ ٥ - نهج البلاغه / خ ٩٢؛ ٦ - فقه سياسى ٣٤/٧-٣٣ و همان ٣٠٦/٢-٣٠٥.
قطبيت← قطب الرحا
قلمرو← سر زمين
قلمروى امور حسبيه← امور حسبيه
قلمروى دولت← سرزمين حاكميت
قلمروى دولت اسلامى← سرزمين دولت اسلامى
قلمروى وطن اسلامى← سرزمين دولت اسلامى
قلمروى ولايت← ولايت
قواعد الزامى جنگ← جنگ
قواعد حاكم بر استصلاح← استصلاح
قواعد حقوق بينالملل اسلامى← حقوق بينالملل اسلام
قواعد رفع تكليف
قواعد رفع تكليف عبارت از يك سلسله اصول كلى است كه در شريعت اسلام به منظور ترخيص از تكاليف و رفع مسئوليت آمده و هدف از آنها امتنان بر انسان مكلف و تسهيل در امور زندگى است. در حديث معروف به حديث رفع، ٩ مورد از اين اصول كلى بيان شده كه عبارتند از خطا، نسيان، اكراه، جهل، غير مقدور، موارد اضطرار، حسد، بددلى، وسوسه. (١)
١. اصل اباحه و اصل برائت
اصل اباحه به مفهوم نفى حكم الزامى و اصل برائت به معناى نفى مسئوليت در موارد شك در حكم و مسئوليت بيانگر يك مبناى كلى در حقوق عمومى است.
مبنايى كه براساس آن آحاد جامعه از آزادى عمل و احساس فراغ از مسئوليت برخوردار و راه زندگى بر مبناى خواستههاى عقلانى و مصلحت گرايانه مشترك هموار و گشوده مىشود.
محدوديتهاى ناشى از تكاليف قانونى و مسئوليتهاى قهرى، هرچند براى زندگى هوشمندانه و مدنى سودمند است و نظم را در جامعه استقرار مىبخشد اما به همان اندازه كه مفيد است موجب تنگناهايى است كه گاه فرد و جامعه را دچار اختناق و بحران عقلانيت مىكند، وجود اصل اباحه و اصل برائت در فقه و حقوق اسلامى دريچه اطمينانى است بر اين تنگناهاى بحران زا كه جامعه را در خلاصى از محدوديتها و مسئوليتهاى دست و پاگير و احيانا اختناق آور نجات مىدهد و عرصههاى زيادى را در جامعه براى آزادى عمل مىگشايد؛
٢. قاعدۀ اشتراط قدرت در تكليف
هر انسانى فقط به ميزانى مسئوليت پذير است كه امكان و قدرت انجام آن را دارد و اين خود يك حق عمومى است كه بايد در قانونگذارى و اجراى قوانين مدنظر قرار گيرد.
قاعده اشتراط قدرت در فعليت تكاليف و مسئوليتها در فقه و حقوق اسلامى كه بر مبناى آيۀ:
(لا يُكَلِّفُ اَللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها)تقرير يافته است مبين اين بخش از حقوق عمومى است.