دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٤ - رهبرى (و شيوههاى آن)
عوامل و مزدورانشان به اجرا درآيد.
در چنين شرايطى رهبرانى مانند «سوكارنو» پيشنهاد مىكنند كه:
«براى حفظ آزادى از يك سو، كه خونبهاى ارزشمند خيل شهيدان است؛ و از سوى ديگر لجام زدن به دموكراسى مطلقۀ غربى كه سيل بنيانكن آن ويرانى و تباهى و نابودى انقلاب را به دنبال دارد، بايد به گونهاى اين انرژى عظيم و خروشان اراده متحد مردم را در خط رهبرى اصيل و بيدار و صالح به سود مردم به راه انداخت و دموكراسى مطلق غربى را به دموكراسى ارشادشده تبديل نمود»؛
١١. رهبرى جهانى با خصيصۀ امپرياليستى و استكبارى:
مىتوان هرگونه خط مشى و سياستى را كه مبتنى بر سلطهطلبى و برترىجويى و بهرهكشى از ملتهاى ديگر باشد، امپرياليسم ناميد. كشورهاى قدرتمندى كه در جهان اين خط مشى و سياست را دنبال مىكنند در حقيقت داعيۀ رهبرى جهانى با خصلتهاى امپرياليستى دارند.
اين نوع رهبرى بصورتها و قالبهاى متفاوتى در سطح بين المللى ظاهر مىشود:
الف - تقسيم دنيا و مرزهاى جغرافياى به مناطق نفوذ سياسى براى هركدام از ابرقدرتها و بلوكبندى سياسى جهان؛
ب - تقسيمبندى نظامى و تبدل كشورهاى مختلف به مناطق نفوذ نظامى براى ايجاد پايگاههاى نظامى و به دست آوردن قلمروهاى راهبردى؛
ج - چپاول منافع و منابع ثروت ملتها و به استثمار كشاندن نيروهاى آنها و به انحصار درآوردن توليد و اقتصاد در سطح بينالملل؛
د - تحميل فرهنگهاى استكبارى بر ملتها و جايگزين كردن آنها به جاى فرهنگهاى ملى و مردمى كشورهاى ضعيف و ستمديده كه در نهايت آنها را از هويت ملى و فرهنگ اختصاصى، يعنى از شخصيت خود تهى كنند و با اعطاى شخصيت كاذب، بتوانند به صورت عميقتر آنها را به اسارت بكشانند. امروز دو بلوك شرق و غرب اين سياست ضد بشرى را دنبال مىكنند؛
١٢. رهبرى مكتبى براساس حاكميت اصول:
د راين نوع رهبرى پايۀ اصلى، مكتب و اصول مكتبى است و رهبرى سعى بر آن دارد كه با اتخاذ شيوهها و راههايى كه متناسب با اصول مكتبى است، ايدئولوژى خود را حاكم گرداند. در رهبرى مكتبى فرد و شخص رهبر مطرح نيست؛ اصالت با خود مكتب و اصول آن است. و به همين دليل راهبردها و تاكتيكهاى آن نيز متناسب با اصول مكتب است.
اين شيوه از رهبرى بنابر محتواى مكتبى كه زيربناى آن است، شكل مىگيرد؛ و به همين دليل ممكن است به صورتهاى متفاوتى ظاهر شود. در اينجا براى اينكه تمامى جوانب مربوط به اين نوع رهبرى روشن شود و در ضمن نمونههايى از آن ارائه شود، به ذكر چند مورد مبادرت مىشود:
الف - رهبرى برمبناى ايدئولوژى نژادى: رهبرى برمبناى ايدئولوژى نژادى، مانند صهيونيسم كه سعى در متشكل كردن يهوديان و تشكيل دولت براساس ايدئولوژى خاص در محدوده نژاد يهود داشت و سرانجام به تشكيل دولت اسرائيل انجاميد. نهضت صهيونيسم را ازآنجهت نميتوان يك حركت ناسيوناليستى خاص دانست كه آميخته با مذهب و يك نظام مكتبى است.
گرچه سران صهيونيسم جهانى آيين يهود را پوششى براى مقاصد سياسى خود قرار دادهاند و آواره بودن يهوديان را براى مشروع جلوه دادن انگيرههاى