دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٧٩ - ناسيوناليزم هاى عرب لائيك
اين جامعه، غير مسلمانانى چون يهود و افراد غير عربى چون صهيب رومى، سلمان فارسى و بلال حبشى عضويت داشتند و براساس پيمان مدينه از اين مجموعه، امت واحدى تشكيل مىيافت. (٢)
منابع
١ - فقه سياسى ٦٧/١٠-٦٦؛ ٢ - همان / ٧٧-٧٤.
ناسيوناليزم هاى عرب غير مسلمان
تز «هويت عربى برتر از اسلام» و شعار «زدودن ويژگى اسلام از جامعه عرب» و در نهايت دعوت به روى آوردن به فرهنگ غرب به بهانه اينكه هويت عربى همواره در تاريخ بالنده بوده و گيرايى آن موجب تكامل آن شده است؛ هرچند در زبان و قلم ناسيوناليزم هاى عرب غير مسلمان ظاهر شده، اما ريشه در انديشه سياسى ايجاد رابطه علت و معلولى بين ناسيوناليزم و اسلام دارد.
در اين ديدگاه به اسلام به عنوان جزيى از تجليات هويت و قوميت عربى نگريسته مىشود كه هرگز جامعه عرب نبايد در مرز اسلام متوقف بماند. زبان و فرهنگ عرب نه در ابتدا با اسلام بوده و نه در پايان كه امروز بايد شاهد آن باشيم و هويت عربى نبايد محدود به مرز اسلام شود. عروبت داراى فرهنگ مستقل، غنى و پايدارى است كه همواره با فرهنگها و تمدنها تعاطى و تعامل داشته و درگذر تاريخ، فرهنگها و تمدنهايى را جذب كرده كه امروز نيز مستثنا از تاريخ گذشته عرب انديشه سياسى ناسيوناليزم عربى در ديدگاه متفكران مسيحى عرب تنها مىتواند در قالب لاييزم جامعه عمل بپوشد و در جهان معاصر گذرگاه اجتنابناپذير آن سكولاريزم است و بدون اين دو امكان احياى ناسيوناليزم عربى به گونهاى كه شامل مسيحيان عرب شود، وجود ندارد. (٢)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع
١ - قوميت عربى و اسلام / ١٣١؛ ٢ - فقه سياسى ١٠ / ٩٤.
ناسيوناليزم هاى عرب لائيك
گروهى از ناسيوناليست هاى عرب در جمعبندى نظريه تعريف ملت عرب و ناسيوناليزم عربى سرانجام آن را با اسلام كه منادى آيينى فراتر از نژاد و خصايص قومى است و جهان را به وحدت بشرى دعوت مىكند و وحدت جهان اسلام را زمينهساز وحدت همه بشريت قلمداد مىكند سازگار نيافته و در پى تعارض بين آن دو، راه ناسيوناليزم را در پيش گرفتهاند و اسلام را تنها در چارچوب يك پديده تاريخى و فرهنگى برخواسته از طبيعت ناسيوناليزم عرب پذيرفته و زادگاه آن را امت عربى دانستهاند.
گروه ناسيوناليست هاى عرب لاييك كه همواره به نژادپرستى و الحاد محكوم شدهاند، تلاش بر آن داشتهاند كه همچون صهيونيسم و نازيسم، فلسفه سياسى خود را بر امتيازهاى ذاتى و غناى قومى و تفوق هاى تاريخى بنا نهند و خود را از انگ «رشته جدا بافته» بىجهت برهانند و از سوى ديگر باورهاى ايدئولوژيك جهانشمولى و وحدت اسلامى را معلول گسترش فرهنگ عرب و برخاسته از اختلاط فرهنگها و قوميتهاى مختلف در چارچوب اسلام بدانند.
اين گروه پس از گذر از مشكل جهانشمولى اسلام و وحدت اسلامى آن و قبول ديگر ملتهاى مسلمان به عنوان يك خانواده فرهنگى بزرگ، مشكل عربهاى غير مسلمان را نيز حل كرده و آنان را به عنوان اعضاى اصلى پذيرفتهاند. به عقيده اين گروه رابطه اعراب غير مسلمان با امت عرب يك رابطه نسبى و واقعى است در