دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٥٦ - وفود
«عبد اللّه» ناميد، نزد آن حضرت رسيدند و «زياد بن عبد اللّه بن مالك» كه در خانه خاله خود «ميمونه» فرود آمد، جزو آنان بود و رسول خدا او را با خود به مسجد برد و پس از نماز او را پيش طلبيد و دست بر سر وى كشيد و تا زنده بود اثر نورانيت آن در روى وى هويدا بود؛
٢٢ - وفد بنى عامر بن صعصعه: مردان «بنى عامر» از جمله «عامر بن طفيل» و «اربد بن قيس» و «جبار بن سلمى» نزد رسول خدا رسيدند و عامر در نظر داشت رسول خدا را غافلگير كند و بكشد به «اربد» گفت: هنگامى كه نزد اين مرد رسيديم، من او رابه گفت و گو مشغول مىكنم و در همان حال شمشيرى بر وى فرود آور و او را بكش.
چون نزد رسول خدا رسيدند، عامر گفت: اى محمد با من خلوت كن و رسول خدا گفت: مگر به خداى يگانه ايمان آورى بار ديگر سخن خود را تكرار كرد و منتظر بود كه «اربد» كار خود را انجام دهد، اما «اربد» چنان شده بود كه نميتوانست سخنى گويد و كارى انجام دهد.
«عامر» پس از گفت و گوى طولانى با رسول خدا، آخرين سخنى كه به آن حضرت گفت، اين بود كه:
مدينه را از پياده و سوارهاى كه بر سرت مىآورم پر خواهم كرد اين سخن را گفت و از محضر رسول خدا رفت.
رسول خدا دعا كرد و گفت: «خدايا! شر «عامر بن طفيل» - يا شر اين دو يعنى: عامرو اربد - را از سر من دور گردان، خدايا! بنى عامر را به اسلام هدايت فرما و اسلام را از عامر بى نياز گردان».
نوشتهاند كه «عامر بن طفيل» نرسيده به قبيله خويش گرفتار بيمارى سختى شد و در خانه زنى از سلول مرد و «اربد» چند روز پس از و رود، با شتر خود به صاعقه آسمانى هلاك شد.
ابن هشام روايت مىكند كه آيات ١٣-٨ سوره رعد درباره «عامر» و «اربد» نزول يافته است. (٦)
٢٣ - وفد ثقيف: رسول خدا (ص) در سال هشتم از طائف به مكه بازگشت و از آنجا رهسپار مدينه شد، «عروة بن مسعود ثقفى» در پى حضرت رهسپار و پيش از رسيدن رسول خدا به مدينه شرفياب شد و اسلام آورد و اجازه خواست كه نزد قبيلۀ خويش بازگردد، ولى رسول خدا به او گفت: «تو را مىكشند» عروه گفت: آنان مرا دوست دارند و رهسپار طائف شد و در مقام دعوت قبيلۀ خود به اسلام بر آمد، ولى آنان «عروه» را تيرباران كردند و به شهادت سرافراز شد رسول خدا گفت: «مثل عروه در ميان قبيلهاش، مثل صاحب ياسين است در ميان قومش».
چند ماه پس از شهادت عروه، قبيله بنى ثقيف در مقابل پيشرفت اسلام خود را عاجز يافتند و تصميم گرفتند نمايندگانى به مدينه براى مذاكره با رسول خدا گسيل دارند. آنها شش نفر بودند:
١ - عبدياليل بن عمرو؛ ٢ - حكم بن عمرو؛ ٣ - شرحبيل بن غيلان؛ ٤ - عثمان بن ابى العاص؛ ٥ - اوس بن عوف؛ ٦ - نمير بن خرشه.
وفد ثقيف وارد مدينه شد، رسول خدا «خالد بن سعيد» را براى پذيرايى آنان معين فرمود، نمايندگان ثقيف دو مطلب را به رسول خدا پيشنهاد كردند: يكى آن كه پس از اسلام، براى سه سال بتخانه «لات» را ويران نكند و و ديگر آن كه از نماز خواندن معاف باشند، اما رسول خدا به خواستههاى آنان تن نداد، سرانجام نمايندگان ثقيف اسلام آوردند و مسلمان شدند و رسول خدا «عثمان بن ابى العاص» رابراى آموختن احكام اسلام