دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٨٤ - فرماندهى (در نظام توحيدى)
هركدام در جاى مناسب و در رابطه مستقيم و منطقى با هدفهاى كلى و با حفظ مناسبات لازم دريافت كلى آن به كار مناسب گمارده شوند و نظام اجتماعى و تشكيلات، آن گونه كه نظام احسن در آفرينش ديده مىشود، حكيمانه برقرار شود. زيرا با ديد توحيدى، حكمت در تدبير جهان الگويى از رهبرى كامل در سازمان بزرگ جهان هستى است و در قرآن كريم متجاوز از نود مورد به صفت حكيم اشاره شده است.
انسان خليفه خدا در زمين و نماينده خدا در برقرارى حكمت در زندگى و جامعه و اداره زمين است و مديريت و رهبرى توحيدى، از حكمت جداپذير نيست؛
٢. عدالت و قسط: عدالت در آفرينش كه الگويى كامل براى شيوۀ صحيح رهبرى در سازمانهاى بشرى است به اين معنا خواهدبود كه استحقاق و شايستگى هيچ موجودى مهمل گذاشته نشده و خداوند عادل به هركس هرچه را كه استحقاق آن را داشته داده است.
(قالَ رَبُّنَا اَلَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)(١).
عدالت به اين معنا ملازم با مساوات نيست، بلكه برمحور حق و براساس رعايت استحقاقهاست و تبعيض به معنى تفاوت در عطا نسبت به دو موجود متساوى در استحقاق ظلم است.
فرماندهى و رهبرى در نظام اسلامى در خط دو هدف اساسى (عدالت و قسط) عمل مىكند و جدا شدن از اين اصل به مثابۀ خروج نظام از خصلت توحيدى و افتادن در گرداب شرك و كفر است(وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اَللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْكافِرُونَ)؛ (٢)
٣. برابرى و نفى تبعيض كه در ابعاد مختلف مطرح مىشود:
الف - برابرى در نژاد(... خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها...)؛ (٣)
ب - نفى تبعيض در قدرت(وَ
قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ