دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٧ - قبض و بسط شريعت
در اين ديدگاه ميزان انقباض و انبساط دين را شرايط موجود زمان تعيين مىكند و به اين ترتيب، دين در بستر شرايط زمان ضمن انبساط، خود مدرنيزه هم مىشود و قابليت انبساط دين زمينه نوآورى و مدرنيزم را فراهم مىسازد و به دليل استعداد و آمادگى كه در ماهيت دين براى انبساط وجود دارد، پديدههاى نو و نوسازى دين، بدعت «و ادخال ما ليس من الدين فى الدين» محسوب نميشود.
در اين نگاه اجتهاد و فقاهت در حقيقت در شناخت مبانى، اصول و ابزارهاى جديد زندگى متمركز مىشود كه بايد به جريان بسط دين كمك كرده و شريعت را قابل انطباق با شرايط زمان كند.
«قبض و بسط تئوريك شريعت» اين است كه براساس مبانى چهارگانه: جدايى دين از معرفت دينى، صامت بودن شريعت و بشرى بودن معرفت و فهم دينى و ضرورت اصل ترابط، تغذيه و تلائم، معرفت و فهم دينى، امريست تكامل پذير و اين تكامل تابع علوم و فرهنگى است كه به عنوان كمال عقلانيت مورد قبول عقل جمعى است. بر اين مبنا، كتاب و سنت و عقل و اجماع به عنوان مبانى معرفت و فهم دينى براى مرحلۀ انسان سنتى كاربرد داشته است، اما در مرحلۀ بلوغ عقلانى بشر و پيدايش انسان مدرن، معرفت و درك مدرن از دين كاربرد نخواهد داشت و به انسان واگذار شده است.
«اين نظريه مبتنى بر تكيه دادن حكومت دينى به جامعه دينى و معرفت جارى و جمعى دينى به عقل جمعى و مقدم شمردن انسان شناسى و حقوق شناسى بر فهم دينى و تابع دانستن دين نسبت به عدل و نه عدل نسبت به دين و خطا پذير شمردن فهم دين استوار است».
«قبض و بسط همچنين مبتنى بر تنوع فهمهاى آدميان از شريعت صامت است و راه را بر ايدئولوژيك شدن دين خواهد بست و دادن تفسيرى واحد و قطعى و رسمى از آن را ممنوع مىسازد و بر اين اساس راه را بر نهادن معيشت بر دين و ارتزاق از دين كه بر مبناى ايدئولوژيك كردن دين استوار است را مىبندد.» بنابراين خاستگاه اصلى طرح اين نظريه، سوار كردن سكولاريسم و مدرنيته و ايدۀ حكومت دمكراتيك دينى بر معرفت متكثر دينى است و اين مقولهها در واقع به عنوان ظرف تكامل معرفت دينى محسوب شده است.
در اين نظريه درباره دين چند مطلب وجود دارد:
١ - دين از معرفت دينى جداست؛
٢ - دين و شريعت، صامت است و خويش تبيين كن نيست؛
٣ - فهم از دين بشرى و عصرى است و از اصل دين جداست؛
٤ - فهم و معرفت دينى بايد براساس عقل جمعى و علوم و فرهنگ مدرن بشرى صورت گيرد؛
٥ - تمامى فهمها و معرفتهاى دينى حجيت دارند و بايد به رسميت شناخته شوند.
مطالب پنجگانۀ فوق همه در اين جملۀ ايشان خلاصه مىشود كه: «خداوند شريعت را فرو فرستاده است تا آدميان آن را به سراى ذهن و فضاى فرهنگ خويش راه دهند و از اين راه آن را دريابند و بفهمند» حال سئوال اين است كه جملۀ فوق بر چه مبنايى به خداوند نسبت داده مىشود؟ اراده و قصد خداوند را از كجا كشف كردهايد؟ اگر كسى در مقابل شما بگويد:
خداوند شريعت را فرو فرستاده است تا آدميان براساس بيان پيامبر خدا و امامان معصوم (ع) آن را بفهمند و دريابند، در اين صورت آنچه شما به خدا نسبت