دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٥٤ - وفود
داشت از سوى قبيله «سعد بن بكر» نزد رسول خدا (ص) به مدينه آمد وشتر خود را بر در مسجد دستبند زد و سپس به مسجد در آمد در حالى كه رسول خدا در ميان اصحاب نشسته بود، پس چون نزديك رسول خدا رسيد، گفت: كداميك از شما پسر «عبدالمطلب» است؟ رسول خدا گفت: منم، گفت: محمد؟، گفت: آرى گفت: من از تو سؤال مىكنم و در پرسشهاى خود درشتى خواهم كرد، مبادا از اين جهت رنجشى پيدا كنى رسول خدا گفت: رنجشى پيدا نخواهم كرد گفت: تو را به خداى تو و خداى پيشينيان و خداى پسينيان قسم مىدهم، آيا خدا تو را به پيامبرى بر ما فرستاده. است؟ رسول خدا گفت: به خدا كه چنين است گفت: باز هم تو را به خداى تو و خداى گذشتگان و خداى آيندگان قسم مىدهم، آيا خدا تو را فرموده است كه ما را بفرمايى تا او را به تنهايى پرستش كنيم و چيزى را شريك وى قرار ندهيم و اين بتها را رها كنيم؟ رسول خدا گفت: به خدا كه همين طور است گفت: تو را به خداى تو و كسانى كه پيش از تو زيستهاند و خداى كسانى كه پس از تو خواهند زيست، آيا خدا تو را فرموده است كه ما روزى پنج بار نماز گزاريم؟ رسول خدا گفت: به خدا كه چنين است سپس فرايض اسلامى را يك يك برشمرد و چون از اين كار فراغت يافت، گفت: من هم به يگانگى خدا گواهى مىدهم و نيز محمد را پيامبر وى مىشناسم و همه اين فرايض را بدون كموكاست انجام مىدهم، سپس از نزد رسول خدا رفت و رسول خدا گفت: «اگر اين مرد دوگيسو، راست گفته باشد به بهشت مىرود».
«ضمام» نزد قبيله خويش رفت و آنچه ديده و شنيده بود بازگفت، لات و عزى را دشنام داد و قبيلهاش را از بت پرستى نجات بخشيد و به اسلام و كتاب آسمانى واداشت، به طورى كه تا شب آن روز يك مرد يا يك زن نامسلمان در قبيلهاش باقى نماند و مسجدها ساختند و بانگ نماز دردادند، «ابن عباس» گفت: نماينده قبيله اى برتر و بهتر از «ضمام» نشنيدهايم؛ (٤)
١٠ - وفد بنى كلاب: سيزده مرد از قبيله «بنى كلاب» از جمله «لبيد بن ربيعه» و «جبار بن سلمى» در سال نهم نزد رسول خدا (ص) آمدند و اظهار اسلام كردند و گفتند: «ضحاك بن سفيان» در ميان ما به كتاب خدا و سنتى كه فرموده بودى، عملكرد و مارا به خدا و رسولش دعوت فرمود و ما هم پذيرفتيم؛
١١ - وفد رؤاس بن كلاب: مردى از قبيله «بنى رؤاس» به نام «عمروبن مالك» نزد رسول خدا (ص) آمد و اسلام آورد و سپس نزد قبيلهاش بازگشت و آنان را به اسلام دعوت كرد؛
١٢ - وفد بنى عقيل بن كعب: سه نفر از «بنى عقيل» نزد رسول خدا آمدند و اسلام آوردند و با تعهد اسلام و انقياد ديگر افراد قبيله خويش، با رسول خدا بيعت كردند رسول خدا سرزمين عقيق «بنى عقيل» را به آنان داد و براى آنها سندى نوشت، ديگر سران اين قبيله «لقيطبن عامر» و «ابو حرب بن خويلد» و «حصين بن معلى» نيز آمدند و اسلام آوردند؛
١٣ - وفد جعدة بن كعب: «رقادبن عمرو» از سوى «بنى جعده» نزد رسول خدا آمد و اسلام آورد و رسول خدا در «فلج» آب و زمينى به او داد و براى وى سندى نوشت؛
١٤ - وفد قشيربن كعب: پيش از حجة الوداع و پس از غزوه «حنين» چند نفر از «بنى قشير» از جمله «ثوربن عروه» بر رسول خدا وارد شدند و اسلام آوردند و رسول خدابه «ثور» قطعه زمينى بخشيد و براى وى سندى نوشت و نيز «قرة بن هبيره» را جايزهاى و بردى