دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٢٨ - نفى سبيل
نيز صدق كند مانند: آنكه بخشى از مطالب دينى آنان را به گونهاى كه نفى براى آنها داشته باشد نقل كند و يا قسمتى از مطالب دينى آنان را پردهپوشى نمايد، تا افشاى آن زيانى به آنان نرساند و زمانى هم در مورد امور مربوط به زندگى آنان صدق مىكند، از قبيل اينكه به آنان اجازه داده شود نوعى مداخله در شئون زندگى مسلمين داشته باشند و يا آن نوع رابطه دوستانه كه موجب اختلاط و اثرپذيرى مسلمين گردد. چنين عملكردى اگر هم حقطلبانه باشد مستلزم جستجوى حق از طريق باطل و يا احياى حق به وسيله احياى باطل و بالاخره موجب نابودى حق به خاطر احياى باطل خواهد بود» (٣٤).
ب - نگاهى به روايات:
١. شيخ صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه از پيامبر اكرم (ص) نقل مىكند:
«الاسلام يعلو و لا يعلى عليه» (٣) و اين حديث داراى دو قسمت است كه هر كدام به صورت مستقل مىتواند مستند قاعده باشد.
قسمت اول حديث «الاسلام يعلو» نشان دهنده استعلا و استيلاى مداوم اسلام است و دلالت بر اين دارد كه احكام اسلام پيوسته در جهت برترى دادن به مؤمنين و تفوق آنان بر كافران است و مفهوم اين جمله آنست كه هيچ حكمى در اسلام در جهت خلاف اين هدف يعنى ايجاد تفوق و سلطه كافران بر مؤمنان وجود ندارد.
قسمت دوم بهطور صريح اعتلا و استيلا بر اسلام و مسلمانان را نفى مىكند و هر نوع عمل و رابطه و حكمى را كه مستلزم تفوق باطل و غيرمسلمين بر اسلام و مسلمين باشد نامشروع و محكوم مىشمارد.
با دقت در مفاد حديث به وضوح معلوم مىگردد كه حديث در مقام بيان يك حادثه تاريخى و خبر از آينده نيست، بلكه حديث مانند موارد مشابه آن در مقام تشريع بوده و مفاد آن بيان خصوصيت احكام اسلام است و پيروزى نهايى اسلام بر كفر نيز خود اثرى از آثار اين خصوصيت ماهوى اسلام و تشريع شده است.
با اين توضيح روشن مىشود كه اعتلا طلبى اسلام و نفى استيلاى غير بر آن، بر مبناى خاصيت و ويژگى قوانين و احكام تشريعى اسلام است و جدا كردن آن دو و همچنين جدا كردن استعلاى اسلام از استعلاى مسلمين معقول نيست، زيرا عمل كردن به احكام اسلام است كه به اسلام و در نتيجه به مسلمين شوكت و عظمت و برترى مىبخشد و هرگاه احكام اسلام راه تفوق و استيلاى كفار را بر مسلمانان هموار كند خواه ناخواه استعلاى اسلام و مسلمانان تحقق نخواهد يافت.
٢. معاذ بن جبل نقل مىكند: «سمعت رسول اللّه (ص) يقول: الاسلام يزيد و لا ينقص فورث المسلم من اخيه اليهودى» (٣٦).
با توجه به اين مطلب كه حديث در مقام تشريع است نه اخبار از آينده اسلام و مسلمين و نيز با توجه به تطبيقى كه در متن روايات صورت گرفته كه وارث يهودى نفى وارث مسلمان اثبات شده، معلوم مىشود كه هر نوع عمل و رابطه و حكمى كه موجب منقصت اسلام و مسلمان شود و مانع افزونى اسلام و مسلمين باشد منتفى و به دور از اسلام است و استيلاى كافر بر مسلمان نيز خود منقصتى است كه بنا به ماهيت اسلام مردود و بىاعتبار است. تلازم استيلاى كفار با منقصت اسلام و مسلمانان را مىتوان از استنادى كه در مورد ارث به هر دو روايت شده، به دست آورد؛
٣. عبد الرحمن بن اعين از امام باقر (ع) نقل مىكند:
«ان الله تعالى لم يزدنا بالاسلام الا عزا فنحن نرثهم و