دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٢٦ - نفى سبيل
خواهد بود كه خداوند هرگز حكمى كه موجب سبيل و سلطه كافران بر مؤمنان باشد را تشريع نكرده و هر حكمى كه منشأ چنين اثر نامطلوبى شود از اسلام و وحى و خداوند محسوب نميشود.
منظور از كافر كسى است كه به دينى بجز اسلام گرويده باشد و يا با وجود قبول اسلام «ما يعلم من الدين بالضروره» را انكار كند، به نحوى كه انكار آن به انكار رسالت و يا تكذيب پيامبر (ص) و يا تنقيض شريعت اسلام منتهى شود (١٢).
بنابراين كافر شامل همه اهل كتاب و ساير پيروان اديان غير اسلام و آن دسته از مسلمانانى مىشود كه محكوم به ارتداد هستند.
مراد از مؤمن كسى است كه با شهادت به توحيد و رسالت پيامبر اسلام (ص) ملتزم به احكام اسلام شده است و به اين معنا تمامى فرق و مذاهب اسلامى (بجز آنها كه محكوم به ارتدادند) مشمول حكم آيه شريفه مى گردند (١٣).
كلمه مؤمن را در آيه به اين دليل بايد اعم دانست كه در روايات مؤمن و مسلم از نظر احكام و آثار يكسان تلقى شدهاند. در كافى از حمران بن اعين از امام صادق (ع) نقل مىكند:
«فهل للمؤمن من فضل على المسلم فى شىء من الفضائل و الاحكام و غير ذلك فقال: لا هما يجريان فى ذلك مجرى واحد» (١٤).
بديهى است اين حديث به معناى نفى فرق ماهوى بين ايمان و اسلام نيست. زيرا در ايمان به مقتضاى آيات و روايات متعدد به جز اعتقاد قلبى و اظهار به زبان، التزام عملى و تقيد به منهج و صراط عمل كه راه امامت است هم منظور شده است (١) چنانكه ايمان نيز به نوبه خود داراى درجات متعدد و متفاوتى است (١٦).
فرق ايمان و اسلام را مىتوان از آيه:(قالَتِ اَلْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا)(١٧) و نيز از صدر روايتى كه نقل شد، استفاده كرد.
كلمه سبيل به معناى راه، عقاب، عتاب (نكوهش)، دين، راه هموار، راه حق، غلبه، حجت، استيلا و سلطه و اختيار دارى آمده است (١٨) ولى هنگامى كه با حرف «على» به كار مىرود به معناى عقاب، عتاب، غلبه، سلطه و استيلا استعمال مىشود؛ با مطالعه موارد مشابه در آيات ديگر مىتوان مفهوم سبيل در آيه مورد بحث را به دست آورد:
(ما عَلَى اَلْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ)(١٩).
(فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ)(٢٠).
(إِنَّمَا اَلسَّبِيلُ عَلَى اَلَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَ هُمْ أَغْنِياءُ)(٢١).
(فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً)(٢٢).
(فَما جَعَلَ اَللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً)(٢٣).
از مجموع اين آيات مىتوان معناى مشترك و واحدى را براى سبيل استفاده كرد و آن معنا چيزى جز حاكميت و استيلا و سلطه نمىتواند باشد.
برخى به استثناى ذيل آيه(فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيامَةِ)(٢٤) نفى سبيل را به مفهوم نفى دليل و حجت تفسير كردهاند، بنابر اين تفسير مفاد آيه چنين مىشود:
خداوند هرگز به نفع كافران و بر عليه مؤمنان دليل و حجتى قرار نداده است و هيچگاه كافران با دليل و برهان بر مؤمنان غلبه نخواهند داشت. بر اين اساس، آيه هيچگونه دلالتى بر قاعده فقهيه نداشته و مربوط به احكام و تشريع نخواهد بود. روايات تفسيرى نيز اين معنى را تأييد مىكند. از آن جمله طبرى در تفسير خود از ابن وكيل نقل مىكند:
«قال رجال يا امير المؤمنين (ع) ارايت قول الله «و لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا و هم يقاتلوننا فيظهرون و يقتلون؟» قال له على (ع) «ادنه اذنه ثم قال (ع) فاللّه يحكم بينهم يوم القيمه» (٢).