دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٩٨ - مديريت (و آفات آن)
انسان است. بى برنامه بودن، مديريت را از صلاحيت خارج مىكند و سازمان را تباه، نيروها و امكانات را نابود مىسازد؛
٤. يكسونگرى: يكسونگرى مدير را از وسعت نظر و سعهنظر باز مىدارد و او را در تصميمگيرى و عمل دچار اشتباه مىكند.
على (ع) فرموده است:
(كسى كه به آرا و انديشههاى گوناگون نا آشنا باشد و فقط به يك نظر تكيه كند و نتواند جوانب كار را خوب بشناسد دچار حيلهها مىگردد راهحل اين آفت بازنگرى در آراء مخالف و نقطهنظرهاى مختلف مىباشد)؛
٥. سستى اراده: سستى اراده مدير از ديگر آفات مديريت به شمار مىآيد همچنانكه امام على (ع) فرموده است:
(سستى اراده موجب تأخير و سهل انگارى در انجام وظايف مىگردد و سرانجام به تضييع حقوق مىانجامد).
امام على (ع) فرموده است: (قاطعيت لازمه ايمان است و تقويت ايمان راه علاج آفت سستى اراده است).
٦. خود محورى: خود محورى آفت سهمگينى است كه نهتنها اختلال در تصميمگيرى به وجود مىآورد اصولا پيامدهاى آن سازمان را به تباهى مىكشاند. امام على (ع) فرمود: (خودمحورى نوعى استكبار درونى است كه آثار شوم آن در عملكرد سازمانى به مثابه استكبار در عمل سياسى و اقتصادى جامعه است اصولا خودمحورى به تباهى مىانجامد)؛
٧. خشونت: آفت خشونت خنثى كننده نقش مديريت است. زيرا نيروها را از انسجام و يكپارچگى به دور و ارتباط آنها را با مديريت قطع مىكند و اين درست برخلاف جهتى است كه مديريت بايد در آن تلاشى مداوم داشته باشد.
(وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ)؛ (١)
٨. دخالت مستقيم در كارها: مراقبت، نظارت و اطلاع يافتن از مجارى امور در سازمان نبايد مديريت را به دخالت مستقيم در مسئوليتهاى سازمان بكشاند. زيرا اين عمل اعتماد نيروها را از ميان مىبرد و ميزان كارآيى آنها را كاهش مىدهد و آنها را به سردى و بىتفاوتى و سرخوردگى وامىدارد؛
٩. استتار و حاجب گرفتن: جدايى مديريت از ارباب حاجت و استتار نسبت به نيروهاى سازمان تحت مديريتى، مدير را از واقعيتها دور مىكند و ارتباطات سازمان را مختل كرده و نظارت وى را ضعيف مىگرداند «واجعل لذوى الحاجات منك قسمأ تفرغ لهم فيه شخصك وتجلس لهم مجلسا عاما»؛ (٢)
در عهدنامه مالك اشتر، امام (ع)، حاجب و دربان گرفتن مديران را مورد نكوهش قرار داده و آن را موجب بروز تنگناها شمرده است و «فان احتجاب الولاة عن الرعيه شعبه من الضيق»؛ (٣)
١٠. ناسپاسى: ناسپاسى و كفور بودن، خصلتى نكوهيده براى هر انسان است، ولى در مديريت مىتواند در حد يك آفت زيانبخش، مورد توجه قرار گيرد(إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَكَفُورٌ)؛ (٤)
١١. تكبر و طغيانگرى: هر انسانى ممكن است به تكبر و طغيانگرى دچار گردد.(كَلاّ إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَيَطْغىأَنْ رَآهُ اِسْتَغْنى)(٥) ولى خطر وقتى صدچندان مىشود كه اين آفت به مديريت سرايت كند.
١٢. شتابزدگى: قُرآن انسان را بالطبع عجول و شتاب زده معرفى كرده است(وَ كانَ اَلْإِنْسانُ عَجُولاً)(٦) ولى به عنوان يك خصلت نكوهيده و خطرناك در مديريت، خطر شتابزدگى بيش از ميزان خطرى است كه انسان در كارهاى فردى و عادى خود با شتابزدگى به استقبال آن مىشتابد؛