دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٠ - دموكراسى و اسلام (و جمع آنها)
دادن دموكراسى و اسلام در اين است كه آيا شريعت بر يك سلسله مبانى سيال و در حال تبديل و گذرا بنا نهاده شده يا وضع نخستين شريعت الهى كه پايدار و جاودانه است، بر عقلانيت، عدالت و مصلحت بوده است؟
شريعتى كه از قرآن برمىآيد از نوع دوم است نه به معناى فهم سيال و ناپايدار از اصولى نسبى و دايم التغيير در حالى كه براى سامان دادن به پارادوكس دموكراسى و شريعت بايد ديدگاه اول را به اثبات رسانيد؛
٢. نيازمندى انسان به دين و حاجت به بعثت رسولان الهى و اصولا توقع انسان از دين خدايى، ريشه در حاجتمندى انسان به تكامل و اتمام مكارم اخلاق و تهذيب نفس و تحكيم ميثاق فطرت و گذر از مشكلات بدون نياز به تجربه و شكوفايى عقول و رفع اختلاف و افتادن به راه قرب خدا و آشنا شدن به راه آخرت دارد و بر اين اساس انتخاب راه و زندگى براساس راهنمايىهاى دين با خود انسان است.
نقد و نظر: تنها بخشى از تعاليم دين كه مىتواند در تكامل نظرى و عملى انسان مؤثر باشد، شريعت است و شريعت مجموعهاى از بايدها و نبايدهاست كه توسط قرآن و سنت و عترت بيان شده و بنابر اصل «متفق عليه» همۀ مذاهب اسلامى، قواعد و احكام شريعت همواره پايدار و به مقتضاى اصل خاتميت غير قابل نسخ و تغيير است؛
٣. اصولا اهداف دنيايى در فلسفۀ بعثت انبيا نمىگنجد و هدف اصلى دين، معنويت و تقرب به خداست و امور دنيايى در كل به خود انسان واگذار شده است كه تحت رهنمودهاى شريعت راه صحيح را در مورد هركدام از آنها و از آن جمله سياست و حكومت با عقل خويش دريابد.
نقد و نظر: اين نظريه را نميتوان با نصوص قرآنى در فراگير بودن اهداف دين وفق داد؛
٤. اگر تضاد و تعارض اسلام با دموكراسى به علت ثابت بودن اولى و متغير بودن دومى است و به تعبير ديگر از پيش تعيين شدن مسائل سياسى در دين و نامعلوم بودن آن در دموكراسى است بايد گفت در دموكراسى نيز اصولى ثابت وجود دارد. مبانى دموكراسى مانند آزادى، مساوات، عدالت و مهار قدرت براساس مصلحت، همگى اصولى ثابتند، حتى بسيارى از روشها و ابزارهاى آن مانند انتخابات، پارلمان، تفكيك قوا تا آنجا كه با عقلانيت سازگارند، امتداد و استمرار دارند.
نقد و نظر: اين روش در چارهجويى پارادوكس دين و دموكراسى از اين نقطهنظر جالب است كه كمترين چشم پوشى را از دين، دارد و در حقيقت بدون آناليزه كردن دين قصد جمع بين آن و دموكراسى را كرده است. چنانكه امام على (ع) با وجود عدم وابستگى به قدرت و زمامدارى و باوجود عدم حمايت مردم از روش حكومتى وى تنها به دليل اينكه اگر حكومت را واگذارد به دست دشمنان دين و مردم مىافتد، سخت از آنچه كه در دست دارد دفاع مىكند و شمشير را با شمشير پاسخ مىدهد؛
٥. نياز ذاتى دين به تدبّر عقلانى و حاجتمندى دموكراسى به اخلاق دينى، آن دو را به هم مشتاق و وابسته كرده است. عقلانيت دينى راه را به روى دموكراسى مىگشايد و اخلاق مورد نياز دموكراسى، راه ديندارى مىآموزد و چه رابطهاى نيرومندتر از اثرپذيرى و اثرگذارى توأم با حاجت متقابل؟ بدينوسيله اخلاق دينى همواره پشتوانۀ دموكراسى و دموكراسى زمينهساز عرصههاى ديندارى محسوب مىشوند.
نقد و نظر: دموكراسى به اخلاق نياز دارد اما تا جايى كه اصول، روشها و ابزارهاى آن به مخاطره نيافتد.
برخى از تبعيضها مانند اولويت دادن به بيماران، تنگدستان، ضعفا را اخلاق، مىپسندد و بر آن تأكيد