ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - تعريف و اقسام ولايت
است. پس مىتوان نتيجه گرفت: چنانچه اين درجه از معرفت مىتوانست باعث تبعيت و فرمانبردارى مردم از امام شود، هيچيك از ائمّه (ع) در عصر و زمان خود منزوى نشده، بىپناه و تنها نمىماندند، به محبس و غل و زنجير كشيده نشده يا به مسلخ برده نمىشدند.
در هر دو مرحله، شناسايى، جنبه بشرى امام، غالب گشته و جنبه الهى، روحى و نورى امام، مغفول مانده است.
آنچه كه موجب مىشود تا مردانى در منصب امامت مسلمانان و هدايت مردم بر صراط مستقيم تا تجربه فلاح و رستگارى دنيوى و اخروى، مسئوليت و رهبرى آنها را عهدهدار شوند و سرانجام، آنان را در دستيابى به لقاءالله يارى دهند، هيچيك از مراتب معرفت و آگاهى يادشده نيست؛ زيرا همواره و در طول تاريخ حيات بشر بر زمين، مردان بسيارى واجد تنومندى جسم، صفات پسنديده خلقى، توانايى مديريت و رهبرى و حتّى جنگاورى در ميدان بودهاند؛ امّا هيچيك از اين صفات، آنان را واجد استقرار در منصب امامت مسلمانان، چنانكه منظور نظر خداوند متعال بوده، نساخته است. به همين نسبت، آنچه مردانى را واداشت تا در ركاب امام حسين (ع)، در عين آگاهى كامل از سرانجام مرگ، بمانند، شناخت آنان از دو مرتبه يادشده از موقعيت خَلقى و خُلقى اهل بيت (ع) نبود. ناگزير بايد موضوع را در مراتبى ديگر و معرفتى متفاوت جستوجو كرد. اين مرتبه از معرفت، معطوف به مقامات باطنى امام است. مرتبهاى كه براى همگان مكشوف نمىشود؛ مگر يارانى خاص.
معرفت به ولايت تشريعى؛ سومين گام در معرفت امام
تعريف و اقسام ولايت
معرفت به حقّ زعامت، سرپرستى و مرجعيت اهل بيت (ع)، در حوزه تشريع و صدور احكام شرعى، براى تنظيم مناسبات و معاملات فردى و جمعى مسلمانان، مرتبه ديگرى از معرفت امام است. از اين مرتبه از مقامات امام، به عنوان ولايت تشريعى يا ولايت بر تشريع ياد مىشود.
عموم مسلمانان، اعمّ از عامّه و خاصّه (شيعه و سنّى)، فقيهان و مراجع صاحب اذن فتوا را واجد شأنى از ولايت بر تشريع شناخته و آنان را مرجع تشخيص و صدور حكم شرعى قلمداد مىكنند و از آنان تبعيت دارند؛ امّا مرجع، مصدر و منبع مورد مراجعه همه اين مفتيان و فقيهان، كلام وحى، سيره، سنّت و سخن اهل بيت (ع) است. در واقع، همگى در نهايت، به ولايت تشريعى اهل بيت (ع) اعتراف و اذعان دارند.
وَلا، وَلايت، وِلايت، از مادّه «ولى» اشتقاق شده و معناى اصلى اين كلمه، چنانكه راغب اصفهانى در «مفردات» بيان كرده، قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگر است؛ به نحوى كه فاصلهاى در كار نباشد.[١] به همين مناسبت طبعاً اين كلمه در مورد قرب و نزديكى به كار رفته است؛ اعمّ از قرب مكانى و قرب معنوى و باز به همين مناسبت در مورد دوستى، يارى، تصدّى امر، تسلّط و معانى ديگر از اين قبيل استعمال شده است؛ چون در همه اينها نوعى مباشرت و اتّصال وجود دارد.[٢]
كلمه ولى نيز از همين مادّه گرفته شده است و از اسامى خداوند متعال است.[٣]
از نظر اصطلاحى، وَلايت عبارتاست از نحوهاى نزديكى و قرب كه مجوّز نوعى خاص از تصرّف در امور مرتبط با ديگران مىشود.[٤] از اينرو، وَلايت، محبّت، دوستى و عشق است و وِلايت، سرپرستى، حكومت و سلطنت. به آنكه وَلايت داشته باشد، مىگوييم وَلى، ولى خدا، دوست خدا و دوست مردم و به كسى كه وِلايت داشته باشد، مىگوييم والى.
عالمان علوم دينى، پس از طى مراتب علمى در حوزه فقاهت و جلب صفات اخلاقى، به مرتبهاى از قرب و نزديكى به حقايق و احكام دينى و شناخت مىرسند كه شرعاً براى آنان، حقّ اجتهاد، صدور حكم و وِلايت