ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - ولايت تشريعى پيامبر (ص) و ائمّه دين (ع)
و ردّ موانع مىباشد. به همان سانكه پيامبر (ص) به اذن خداوند، ولى بندگان و مؤمنان، به ولايت خداوند است، اميرالمؤمنين، على (ع) نيز به ولايت خداوندى، ولايت بر امّت رسول الله (ص) دارد.[١]
در صبحگاه آفرينش كه خداوند متعال اراده كرد تا در زمين، خليفه و قائممقامى از سوى خود قرار دهد و فرمود:
«إِنِّيجاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛[٢]
من در زمين خليفهاى خواهم گماشت.»
هر آنچه براى اين جانشين لازم بود، به ايشان اعطا كرد تا به مدد آن و در سمت خليفةاللهى بر مردم خلافت كند و همه مناسبات و معاملات فردى و جمعى آنان را مطابق خواست و شريعت خداوند به سامان برساند. از اين طريق، ولايت تشريعى براى خليفه خدا ثابت شد.
وجهى از اين ولايت را حضرت امام جعفر صادق (ع) در پاسخ به سؤال ابىبصير بيان فرمودهاند:
ابوبصير مىگويد: از امام صادق (ع) از قول خداوند عزّوجلّ درباره آيه «أَطِيعُوااللَّهَ ...؛ از خدا اطاعت كنيد و از رسول و از اولىالامر خودتان»[٣] پرسيدم. فرمودند:
«درباره على بن ابىطالب و حسن و حسين نازل شده.»
من به ايشان گفتم: به راستى مردم مىگويند: چرا خداوند نام على (ع) و خاندانش را در كتاب خود، نبرده است؟ حضرت فرمودند:
«در پاسخ آنها بگوييد كه: براى پيغمبر آيه نماز نازل شد و خدا در آن نام نبرد سه ركعت و چهار ركعت را. رسول خدا (ص) آن را شرح داد. آيه زكات نازل شد. خدا نام نبرد كه بايد از چهل درهم يك درهم داد تا رسول خدا (ص) آن را شرح داد و آيه حج نازل شد و نفرمود به مردم كه هفت دور طواف كنيد. رسول خدا (ص) بود كه آن را براى مردم شرح داد و آيه «أَطِيعُوااللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على و حسن و حسين نازل شد و رسول خدا (ص) درباره على (ع) فرمود: «هر كه من مولا و آقايش هستم، على (ع) مولا و آقا است.» و فرمود: «من به شما وصيت مىكنم درباره كتاب خدا و خاندانم؛ زيرا من از خداى عزّوجلّ خواستهام كه ميان آنها جدايى نيفكند تا آنها را بر سر حوض، به من رساند. خدا اين خواست مرا پاسخ داد و فرمود: چيزى به آنها نياموزيد كه آنها از شما أعلم هستند» و فرمود: «خاندان من شما را از هيچ باب هدايت بيرون نكنند و هرگز شما را به باب گمراهى وارد نكنند.»[٤]
در واقع، نقش پيامبر اكرم (ص) و ائمّه دين (ع)، به سان آينه، نقش انعكاس شريعت نيست؛ بلكه در مقام «حجّتاللهى» مستقرّند و به واسطه دارا بودن «علم و عصمت» همه قول و فعل و همه سيره و سنّت خرد و كلان ايشان همان تشرّع و همان شريعت مجسّم است كه ظهور مىيابد.
علّامه طباطبايى در توضيح اين قسم از ولايت مىفرمايد:
ولايت تشريعى عبارت است از قيام به تشريع و دعوت، تربيت امّت و حكم و قضاوت در امور و اختلافات آنها و خداوند به همين معنا، پيامبرش را ولى مؤمنان دانسته است.[٥]
پيامبر خدا (ص) و ائمّه دين (ع) واجد شأن «حجّت» اند و حجّيت قول و فعل ايشان نيز از سوى خداوند متعال تعريف شده است. «آيه تطهير»، با بيان شأن عصمت اينان، مؤيد شأن ولايت تشريعى و حجّيت قول و فعل ايشان براى جميع مؤمنان است. از اينرو و به اذنالله، قول و فعلشان در همه امور جزئى و كلّى، براى مؤمنان، حجّت عمل شناخته مىشود.
پىنوشتها:
[١]. ابن بابويه، محمّد بن على، «كمال الدّين و تمام النعمة»، ج ٢، ص ٤٠٩.
[٢]. راغب اصفهانى، حسين بن محمّد، «مفردات ألفاظ القرآن»، ص ٨٨٥، ذيل مادّه ولى.
[٣]. مطهّرى، مرتضى، «ولاها و ولايتها»، انتشارات صدرا، صص ١٣- ١٥.
[٤]. ابنمنظور، محمّد بن مكرم، «لسان العرب»، ج ١٥، ص ٤٠٧.
[٥]. طباطبايى، سيد محمّدحسين، «الميزان»، ج ٦، ص ١٢.
[٦]. قوام شيرازى، صدرالدّين محمّد (ملّاصدرا)، «مفاتيح الغيب»، انتشارات مولى، ص ٤٨٧.
[٧]. جوادى آملى، عبدالله، «توحيد در قرآن»، قم، اسراء، ١٣٨٣، ص ٤٣٣.
[٨]. همان.
[٩]. حسنزاده، حسن، «ولايت تكوينى»، قم، نشر قيام، ١٣٧١، ص ٦٠.
[١٠]. جوادى آملى، عبدالله، «ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت»، ص ١٢٤.
[١١]. سوره يوسف، آيه ٦٧.
[١٢]. طهرانى، سيد محمّد حسين، «امام شناسى»، صص ١١٤- ١٢٠.)
[١٣]. سوره بقره، آيه ٣٠.
[١٤]. سوره نساء، آيه ٥٩.
[١٥]. أَبِى بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ- «أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» فَقَال (ع): «نَزَلَتْ فِى عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَينِ (ع).» فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ يقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يسَمِّ عَلِياً وَ أَهْلَ بَيتِهِ: فِى كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلّ. فَقَالَ: «قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) نَزَلَتْ عَلَيهِ الصَّلَاة وَ لَمْ يسَمِّ اللهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللهِ (ص) هُوَ الَّذِى فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَيهِ الزَّكَاة وَ لَمْ يسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللهِ (ص) هُوَ الَّذِى فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ الله (ص) هُوَ الَّذِى فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ نَزَلَتْ فِى عَلِى وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَينِ: فَقَالَ رَسُولُ الله (ص) فِى عَلِى مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِى مَوْلَاهُ وَ قَالَ (ص) أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللهِ وَ أَهْلِ بَيتِى فَإِنِّى سَأَلْتُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يفَرِّقَ بَينَهُمَا حَتَّى يورِدَهُمَا عَلَى الْحَوْضَ فَأَعْطَانِى ذَلِكَ وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ يخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ يدْخِلُوكُمْ فِى بَابِ ضَلَالَة ...» (كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، صص ٢٨٦- ٢٨٧.)
[١٦]. طباطبايى، سيدمحمّدحسين، «الميزان»، ج ٦، ص ١٣.