ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - ٢ تبيين و تفسير اسلام پس از ظهور
فرمودند: «فردا پيش من بيا تا به تو كتابى دهم كه نظر او را از روى آن بخوانى.» گفتم: خدا [امر تو را] اصلاح كند، برايم حديث بگو؛ زيرا من حديث شما را از اينكه از روى كتاب بخوانم، بيشتر دوست دارم. پس براى دومين بار فرمودند: «آنچه مىگويم، بشنو و فردا به ديدار من بيا تا به تو كتابى دهم تا نظر او را از روى آن بخوانى.» پس، فرداى آن روز هنگام بعد از ظهر، خدمت آن حضرت رفتم. اين همان وقتى بود كه معمولًا بين ظهر و عصر با او خلوت مىكردم؛ زيرا من از ترس اينكه مبادا آن حضرت به دليل حضور برخى افراد، تقيّه (رازدارى) پيشه كند، مايل نبودم از ايشان مطلبى بپرسم، مگر بدون حضور ديگران. پس هنگامى كه بر آن حضرت وارد شدم، رو به پسرش، جعفر (ع) كردند و گفتند: «كتاب فرائض را به زراره بده تا بخواند.» آنگاه برخاست تا استراحت كند. پس من و جعفر (ع) در اتاق تنها مانديم. در اين هنگام، جعفر برخاست و كتابى را كه مانند ران شتر بود، پيش من آورد. پس فرمودند: «اين كتاب را به شرطى براى خواندن در اختيارت مىگذارم كه بين خود و خدا متعهّد شوى كه درباره آنچه در اين كتاب مىخوانى، هرگز با كسى سخن نگويى تا من به تو اجازه دهم (و نگفت تا اينكه پدرم به تو اجازه دهد). پس گفتم: خدا [امر] تو را اصلاح كند؛ چرا بر من سخت مىگيرى؛ درحالىكه پدرت تو را به اين موضوع امر نكرد؟ پس به من فرمودند: «تو تنها در صورتى مىتوانى به اين كتاب نگاه كنى كه به آنچه گفتم، متعهّد شوى.» پس گفتم: شرط تو را پذيرفتم. من خود مردى عالم به فرايض و وصايا، آگاه به آنها و محاسبهكننده آنها بودم و مدّتها بود كه به دنبال موردى از فرائض و وصايا مىگشتم كه از آن آگاه نباشم و از عهده آن برنيايم. پس هنگامى كه ايشان آن كتاب را به من دادند، آن را كتابى ستبر يافتم كه معلوم بود از كتابهاى پيشينيان است. پس به مطالعه آن كتاب پرداختم و ديدم آنچه در مورد صله و امر به معروف در آن آمده، با آنچه در ميان مردم رايج است، تفاوت دارد؛ درحالىكه در اين موضوعات، هيچ اختلافى وجود ندارد. هنگامى كه بيشتر [مباحث] آن كتاب را اينگونه يافتم، پس آن را همراه با بددلى، تلاش اندك براى به خاطر سپردن آن و رأيى ناسالم تا پايان مطالعه كردم و با خود گفتم: آنچه خواندم، باطل بود. وقتى به پايان كتاب رسيدم، آن را بستم و به آن حضرت تحويل دادم. صبح روز بعد، ابوجعفر [امام محمّد باقر] (ع) را ديدم. پس فرمودند: «كتاب فرائض را خواندى؟» گفتم: بله. آنگاه پرسيدند: «آنچه را خواندى، چگونه يافتى؟» گفتم: كتابى باطل و بىارزش بود. اين كتاب با آنچه مردم به آن معتقدند، اختلاف دارد. فرمودند: «اى زراره، به خدا سوگند! آنچه تو ديدى، حق است. آنچه تو ديدى، املاى رسول خدا (ص) و دستخطّ على (ع) است.» پس شيطان به سراغ من آمد و اينگونه در قلبم وسوسه كرد: از كجا معلوم كه اين املاى رسول خدا (ص) و دست خطّ على (ع) باشد؟ پس آن حضرت قبل از آنكه من سخن بگويم، فرمودند: «اى زراره! ترديد مكن. به خدا سوگند! شيطان خواست كه تو ترديد كنى. چگونه من نمىدانم كه آن املاى رسول خدا (ص) و دستخطّ على (ع) است. همانا پدرم از جدّم روايت كرده است كه اميرمؤمنان (ع) آن را برايش نقل كرده است.» گفتم: نه، خدا مرا فداى شما كند؛ از اينكه مطالعه آن كتاب را از دست داده بودم، پشيمان شدم. اگر آن كتاب را با شناخت مطالعه كرده بودم، اميد بود كه حتّى يك حرف آن را از دست ندهم.[١]
از مطالعه و بررسى روايت ياد شده به روشنى درمىيابيم كه امامان معصوم (ع) به دليل شرايط و مقتضيات زمان و همچنين ظرفيتها و قابليتهاى موجود در جامعه، همه آنچه را از احكام و آموزههاى اسلامى، از پيامبر (ص) و امير مؤمنان على (ع) براى آنها به ارث رسيده و در گنجينههاى ارزشمندى چون «كتاب جامعه» موجود بود، براى مردم بيان نكردند. حتّى خواصّ ياران آنها هم به همه آنها دسترسى نيافتند تا آنجا كه كسى مانند زراره كه از ياران خاصّ امام محمّد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) بود، از ديدن برخى احكام در منابع مكتوب موجود نزد امامان دچار شگفتى و حتّى ترديد مىشود.
٢. تبيين و تفسير اسلام پس از ظهور
با توجّه به آنچه بيان شد، نقش و جايگاه ظهور امام زمان (ع) در ترسيم چهره واقعى اسلام و تبيين و تشريح احكام و آموزههاى حياتبخش آن روشن مىشود و معلوم مىگردد كه چرا در روايات مربوط به عصر ظهور، اين همه بر احياى دين و معرفى چهرهاى نو از اسلام تأكيد شده است. در اينجا برخى روايات رسيده در اين زمينه را بررسى مىكنيم.
در روايتى كه از امام صادق (ع) نقل شده است، در اينباره چنين مىخوانيم:
«هنگامى كه قائم (ع) برمىخيزد، مردم را بار ديگر به اسلام فرا