ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٤ - اعتماد به خدا
ديگر برهان محبّت، كمال و تعالى طرف مقابل است. اين يك امر فطرى است كه انسان عاشق كمال است و نسبت به هر امر متكامل و متعالى، علاقهمند مىشود و متعالىترين موجود، خداوند متعال است. حضرت ابراهيم (ع) در حركت خود از ناقص به كامل حركت كرد؛ اوّل ستاره، بعد ماه، بعد خورشيد و سپس خدا. حضرت ابراهيم (ع) هنگام شب ستاره درخشان را مىبيند و مىگويد اين ربّ من است؛ امّا وقتى افول مىكند، مىگويد من افولكنندهها را دوست ندارم. افول نشانه نقص است. وقتى ماه را ديد گفت اين خداى من است، چون كاملتر از ستاره بود؛ امّا آن هم افول كرد. وقتى خورشيد را ديد گفت اين بزرگتر است و آن را خداى خود قرار داد؛ امّا خورشيد نيز افول كرد. آنگاه گفت ربّ و خداى من كسى است كه همه اينها را از آغاز آفريده است. چه كمالى بالاتر از خلق كردن آسمان و زمين و چه كسى كاملتر از آفريدگار هستى؟
بنابراين، براى بر انگيختن محبّت نسبت به خداوند متعال، بايد كمال و تعالى او را براى فرزندان روشن ساخت. وقتى كه فرزند دريابد خداوند موجودى متعالى و به دور از هر عيب و نقص است، نسبت به او محبّت و علاقه پيدا خواهد كرد. لازم نيست پىدرپى شعار داد و از وى خواست كه خدا را دوست داشته باشد، بايد اطّلاعات لازم درباره مبناهاى دوست داشتن را براى وى توضيح داد و او را رها كرد تا به اختيار خود محبّت در وجودش بجوشد. البتّه گهگاهى مىعتوان از واژه محبّت نيز استفاده كرد، ولى به نظر مىعرسد اين بايد به اندازه چاشنى غذا باشد، نه بيشتر.
بر همين اساس، در متون دينى به معرفى خداى بى عيب و نقص همّت گمارده شده است كه مىتوان تجلّى آن را در اسماء و صفات جمال خداوند ديد. حمد و ستايش خداوند نيز به همين خاطر است. همچنين هر نوع عيب و نقصى از او دور شده است كه مىتوان تجلّى آن را در صفات جلالى خداوند ديد. تسبيح و تنزيه خداوند نيز براى همين است. تحميد يعنى ستايش خداوند به خاطر خوبىهايش و تسبيح يعنى زدودن هر نوع زشتى و بدى از او. اين امر به ويژه در دعاهاى ما زياد است.
نكته ديگرى كه بايد به آن اشاره كرد، اينكه براى جا انداختن كمال خداوند مىتوان از روش مقايسه استفاده كرد؛ بدين شكل كه وقتى با نقطهضعفهاى ديگر موجودات از جمله خودمان مواجه مىشويم، آن را تبيين كنيم و سپس به كمال خداوند در آن بُعد اشاره كنيم و روشن كنيم كه خداوند كمال آن صفت را دارد يا وقتى نقصى را در جايى ديديم، روى آن متمركز شويم و پس از آماده شدن زمينه، بيان كنيم كه اينگونه امور از خداوند به دور است.
خداى قابل اعتماد
سخن ما در اين بود كه تربيت دينى چيزى جز آن است كه ما فكر مىكنيم و انجام مىدهيم. در شمارههاى قبل، بحث درباره خدا را با مسئله محبّت به خدا آغاز كرديم. در اين شماره به مسئله اعتماد به خدا خواهيم پرداخت. همچنين پيشتر قول داده بودم كه درباره روش تربيتى حضرت لقمان با شما سخن بگويم، در اين شماره به آن يكى از آنها مىپردازم:
اعتماد به خدا
دو نفر درباره ازدواج سخن مىگفتند. يكى از آنها به تازگى ازدواج كرده بود. دوست مجرّد كه از وضع مالى بد دوستش خبر داشت، گفت: خرج ازدواج را چطورى تأمين كردى؟ او گفت: راستش را بخواهى نمىدانم چه شد؛ خدا جور كرد. او گفت: آخر اينكه نمىشود! مگر خدا از آسمان براى آدم پول مىفرستد؟! دوستش گفت: باور كن، خدا جور كرد. هر چه او مىگفت، اين فرد باور نمىكرد. بالأخره فرد متأهّل به سخن درآمد و گفت: نمىخواستم بگويم؛ ولى تو چون دوست صميمى من هستى مىگويم. يك فرد ارمنى در بازار بود كه وقتى از وضع من با خبر شد، به من كمك مالى كرد و من توانستم خرج ازدواج را بدهم. دوست اين فرد چشمهايش برق زد و گفت حالا شد، من كه گفتم همينجورى نمىشود! فرد متأهّل با كمى درنگ و با نگاهى توأم با تأسّف به وى گفت: من مكرّر مىگويم خدا تو باور نمىكنى؛ امّا تا گفتم يك ارمنى به من كمك كرد، باور كردى؟!
به راستى چرا به خدا اعتماد نداريم؟ از موارد مهم در تربيت دينى، ايجاد اعتماد به خدا در فرزند است. از چيزهايى كه لقمان به فرزندش ياد مىدهد، اعتماد به خدا و تكيه كردن به اوست. لقمان به فرزندش مىگويد:
«يا بُنَىَّ، ثِقْ باللَّهِ عَزَّوجلَّ ثُمّ سَلْ فى النّاسِ: هَل مِن أحَدٍ وَثِقَ باللَّهِ فلَم يُنجِهِ؟! يا بُنَىَّ، تَوَكَّلْ علَى اللَّهِ ثُمّ سَلْ فى النّاسِ: مَن ذا الّذى تَوَكَّلَ علَى اللَّهِ فلَم يَكفِهِ؛[١]
فرزندم! به خداوند عزّ و جلّ اعتماد كن و آنگاه در ميان مردم پرسوجو كن [ببين] آيا كسى هست كه به خدا اعتماد كرده باشد و خداوند او را نجات نداده باشد؟! فرزندم! به خدا توكّل كن و سپس در ميان مردم پرسش كن كه: كيست كه به خدا توكّل كرده و خداوند كفايتش نكرده باشد؟!»