ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - نگاهى به پديده تكثّر دينى
در آمريكا ٧٠% زنان مجرّد ١٩ ساله و ٨٠ تا ٩٠% مردان جوان مجرّد، مقاربت جنسى داشتهاند.[١]
آمارها نشان مىدهد ده سال قبل، سنّ ميانگين براى نخستين رابطه جنسى در آمريكا ١٨ سال بود و فقط ٥٥% دخترها تا آن سن، رابطه جنسى را تجربه كرده بودند و اكنون ميانگين سن براى نخستين رابطه جنسى در دختران آمريكايى ١٦ سالگى است. (اين بدين معناست كه حدود نيمى از دختران آمريكايى پيش از سنّ قانونى ازدواج، نخستين رابطه جنسى را تجربه كردهاند) و در حال حاضر ٨٠% پسرها و ٧٠% دخترها تا ١٩ سالگى رابطه جنسى كامل را پشت سر گذاشتهاند.[٢]
در پى جنبشهاى فمنيستى كه از سده نوزدهم آغاز شد، زنان با ثبت حقوق خود در سازمانهاى جهانى و كنوانسيونهاى بينالمللى، ضمن پافشارى بر تساوى همهجانبه زنان با مردان در تمام شئونات حيات و حقوق برابر خود با مردان، حقّ جداسازى روابط جنسى از توليد مثل و آزادى سقط جنين و از آن بالاتر، آزادى كامل در روابط جنسى، حتّى با داشتن همسر را براى خود به كرسى نشاندند و در آخرين اقدام در كنوانسيون، خواهان رفع هرگونه تبعيض عليه زنان كه در «پكن» به امضاى عموم كشورهاى جهان رسيد، شدند. افزون بر فزونخواهىهاى پيشين، همجنسگرايى به عنوان حقّ زنان و مردان به رسميت شناخته شد و عملًا همه راهها براى در هم شكستن ارزشهاى اخلاقى و دينى هموار شد و بنيان خانواده با تهديد جدّى روبهرو شد.[٣]
از سويى ديگر وقتى در اين روايات از بحرانهاى اخلاقى و معنوى به عنوان پديده شوم در دوران آخرالزّمان سخن به ميان آمده و متعاقب آن، از ظهور امام عصر (عج) در پى حاكميت اين دست از بحرانها در سطح جهان گفتوگو شده است، مفهوم آن اين است كه امام عصر (عج) براى پايان دادن به اين دست از بحرانها ظهور خواهد كرد و ايشان در سايه حكومت جهانى خود بساط هر گونه فسق و فساد را بر خواهد چيد. اساساً پيام آيه:
«وَلَيمَكنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا؛ [٤]
آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدّل گرداند.»
كه در تبيين حكومت جهانى امام عصر (عج) نازل شده، همين است. آيا مفهوم حاكميت همهجانبه اسلام در سراسر گيتى بدون كنار زدن فسق و فساد قابل پذيرش است؟!
بر اين اساس، به نظر مىرسد كه بايد مهمترين مؤلّفه جغرافياى سياسى جهان پس از عصر ظهور را حاكميت ارزشهاى معنوى و اخلاقى در جهان، با همه ابعاد آن دانست.
٢. حاكميت اسلام به عنوان دين جامع
دومين مؤلّفهاى كه به استناد آيات و روايات ناظر به پديده معنويت، مىتوان براى جهان پس از ظهور منجى برشمرد، حاكميت اسلام به عنوان دين كامل و جامع است. به اين معنا كه از متون وحيانى، اعمّ از كتاب و سنّت چنين بر مىآيد كه پس از ظهور منجى در جهان، تنها يك دين وجود خواهد داشت و آن دين اسلام خواهد بود؛ يعنى دينى كه پيامبر اسلام به عنوان خاتم پيامبران براى هدايت مردم آورده است.
بحث و بررسى در اين باره با توجّه به وجود اديان متكثّر و متعدّد در جهان و رواج تفكّر پلوراليزم دينى، از اهمّيت فراوانى برخوردار است. از اين جهت مناسب است درباره پديده تكثّر اديان و چگونگى تبديل طبيعى اين تكثّر به وحدت دينى در پى ظهور امام عصر (عج) مباحثى را مورد بررسى قرار دهيم.
نگاهى به پديده تكثّر دينى
درباره اينكه از چه زمانى اختلاف و چند دينى در ميان مردم پديد آمده است، در ميان صاحبنظران اختلاف وجود دارد. گروهى آغاز اختلاف را از زمان نوح (ع) و گروهى پس از اين دوران مىدانند.[٥]
به هر روى با دخالت جهل و هواهاى نفسانى اديان مختلف و نيز تكثّر دروندينى ميان اديان رخ نمود؛ يعنى افزون بر ظهور اديان مختلف، همچون يهود، نصارا، صابئان، مجوس و ... در ميان هر يك از اين اديان نيز انواع انشعابات و فرقهگرايى پديد آمد.[٦]
براساس روايت مشهورى از پيامبر اكرم (ص)، يهود به هفتاد و يك فرقه، نصارى به هفتاد و دو فرقه پراكنده شده و مسلمانان به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهند شد.[٧]
گذشته از حضور اديان آسمانى، اديانى غيرآسمانى، همچون بوديسم، هندوئيسم، تاتويسم و سيك نيز جزو يازده دين زنده دنيا برشمرده مىشوند.[٨] اگر اديان و مذاهب غيرفعّال و كمفروغ را در كنار انديشهها و نحلههاى فلسفى موجود، همچون اومانيسم، پوزيتيويسم را به مجموعه اديان زنده و فعّال بيفزاييم و انشعابات دروندينى اديان را نيز به حساب آوريم. رقم اديان، مذاهب و نحلههاى فكرى موجود در دنيا بسيار گسترده خواهد بود.
از سويى ديگر، تمام كسانى، همچون كارل پوپر كه از جامعه باز و از تفكّر سكولاريسم و جداسازى دين از عرصه سياست دفاع مىكنند، به گمان خود مدّعىاند كه با محدود ساختن دين به ساحت شخصى افراد، مشكل تكثّر اديان حل مىشود و در درون، دينستيزى و مخاصمات دينى شكل نمىگيرد، در ابعاد جهانى نيز مىتوان همچنان به وحدت و همگرايى دينى جهانى چشم دوخت.
اين تفكّر حدّاقل از دو جهت مردود است:
١. شناخت درست اديان آسمانى به ويژه اسلام به عنوان دينى جامع و كامل براى هر انديشمندى ترديدى باقى نمىگذارد كه جداسازى دين يا اسلام از عرصه سياست، تنها به معناى كنار گذاشتن دين از اين عرصه نيست؛ بلكه به معناى حذف اسلام از تمام عرصهها حتّى ساحت شخصى و فردى افراد است؛ زيرا سياست، بخشى از هوّيت و ماهيّت دين را تشكيل مىدهد.[٩] اين بحث مجالى ديگر را مىطلبد.
٢. با فرض پذيرش بدوى امكان جداسازى دين از عرصه سياست، واقعيتهاى عينى و عملى به خوبى نشان مىدهد كه دين همچنان در حكومت و عرصه اجتماعى، هرچند به صورت كمرنگتر حضور داشته و چنين نيست كه با سكولاريزه كردن دين از سياست، بحران تكثّر اديان و بروز اختلافات برون دينى مرتفع گردد. شاهد مدّعاى ما وضعيت كنونى كشورهاى اروپايى است كه نظامهاى سياسى آنها