ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - مراد از استضعاف چيست؟
و در اين راه دريابد كه هيچكدام كليد عدالت نيست. اگر بشر به تجربه درنيابد كه هيچ راهى به عدالت ختم نمىشود و هيچ حاكمى توان اجراى عدالت را ندارد، مدّعيانى پيدا خواهند شد كه بگويند راه و روش و هدف ما هم همين است و بدين سان مردم را گمراه سازند؛ امّا اگر هركس و هر صاحب عقيدهاى و هر گروهى آنچه را دارد بيان كند و به اجرا درآورد و عملًا ثابت شود كه توان اجراى عدالت را ندارد، آنگاه وقتى دولت امامت شكل مىگيرد، هيچكس نمىگويد: اگر ما هم مىبوديم، چنين مىكرديم و چنين ادّعايى از هيچكس پذيرفته نمىشود و خريدارى نخواهد داشت.
براى عينى شدن بحث، مىتوان نگاهى به انواع حكومتهاى بشرى و انواع ايدههاى بشرى انداخت. روزگارى دوره حكومتهاى سلطنتى مطلقه بود. سپس حكومتهاى سلطنتى مشروطه مطرح شد. بعد از آن، جمهوريت و دمكراسى مطرح شد. گاهى حكومتهاى دينى نيز تجربه شدهاند؛ مثل حاكميت مسيحيت و كليسا در قرون وسطى و افراطيون يهودى (صهيونيستها) در «اسرائيل». همچنين انواع ايدهها و نظريّههاى بشرى ارائه شدهاند؛ مثل ليبراليسم و كمونيسم. البتّه بررسى دقيق اين بحث با زاويه نگاه مطرح شده، خود تحقيق مستقلّى را مىطلبد؛ ولى آنچه مهم است اينكه هيچ كدام از نظامها و ايدههاى بشرى توان اداره عادلانه جوامع بشرى و پاسخ قانع كننده به پرسشهاى بشر را ندارند.
اين واقعيت تلخ، پيش از اين، در كلمات معصومان (ع) اعلام شده بود؛ امّا بشر به اين هشدارها و اندرزها اهمّيتى نداد و با خيرهسرى، راه پر مخاطره آزمون و خطا را انتخاب كرد و هزينههاى سنگين بسيارى را پرداخت و هنوز هم مىپردازد و خواهد پرداخت. همه ايدهها حاكميت يافتند و در عمل، به بشر ثابت شد كه هيچكدام توان اجراى عدالت را ندارند. در نهايت، پس از شكست همه ايدههاى ممكن، بشر با سرخوردگى و سرافكندگى درخواهد يافت كه سعادت دنيا و آخرت او، در انديشههاى آسمانى و نظام الهى است. اين مفهوم همان سخن امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است كه فرمودند بايد در عمل ثابت شود كه هيچكس توان اجراى عدالت را ندارد تا پس از آن عدالتگستر واقعى ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است.
و البتّه اين تأسّف و درد جانكاه بر سينه بشر خواهد ماند كه مىشد اين آزمون و خطا انجام نشود و بسيار زودتر از اين بشر به عدالت دست يابد. چه مىشود كرد كه خود كرده را تدبير نيست.[١]
شايان ذكر است كه سخن بالا هرگز به معناى كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش براى برقرارى عدالت در عصر غيبت نيست؛ كه اين خود انديشهاى انحرافى و در تعارض با خواسته ائمّه اهل بيت (ع) است، بلكه به اين معناست كه هيچ دولتى، اگر چه دولتى دينى، نمىتواند و نبايد ادّعا كند كه توان برقرارى عدالت كامل را به طور مستقل و منهاى حاكميت امام عصر (ع) دارد. بنابراينچنانكه از سيره قولى و عملى امام راحل (ره) نيز برمىآيد، مسلمانان بايد در عصر غيبت هم خود عدالتگسترى پيشه كنند و هم اميدوار به تحقّق كامل عدالت به دست تواناى امام مهدى (ع) باشند.[٢]
بخشدوم: دولت مهدوى، دولت مستضعفان
سؤال اين است كه آيا مراد از مستضعفان در دولت مهدوى، استضعاف اقتصادى است؟ آيا دولت مستضعفان يعنى دولت فقيران و پا برهنگان؟ آيا حكومت موعود، حكومت همين گروه است؟ هر چند ممكن است و به احتمال زياد چنين است كه دولتمردان حكومت مهدوى، در مقايسه با مستكبران و صاحبان زر و زور، از موقعيت اقتصادى ضعيفترى برخوردارند؛ امّا سؤال اين است كه آيا بر اساس قاعده «وصف مشعر به علّيت است»، استضعاف اقتصادى آنان دليل بر حاكميت يافتن آنان است؟
از ديگر تعبيرهاى به كار رفته در روايات كه كمتر به معناى آن توجّه شده، تعبير «دولت مستضعفان» است. اين تعبير، برگرفته از «آيه پنجم سوره قصص» است كه خداوند متعال مىفرمايد:
«و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان زمين گردانيم.»[٣]
مراد از استضعاف چيست؟
پيش از هر چيز بايد به اين قاعده توجّه كرد كه «وصف، مشعر به علّيت است.» بر اساس اين قاعده، در مواردى كه به جاى ذكر نام چيزى يا كسى، وصف آن به كار برده مىشود، اين وصف بيانگر علّت است. در آيه مورد بحث، به جاى نام دولتمردان، وصف آنان (استضعاف) بيان شده است. از اينرو، واژه استضعاف واژهاى محورى و بيانگر علّت است. به همين سبب بايد مفهوم استضعاف در ادبيات دين به درستى مشخّص گردد. استضعاف در معارف دين، اقسامى دارد كه بايد آنها را بررسى كرد تا مشخّص شود كه مراد از استضعاف در اين بحث چيست.[٤] اين واژه در معارف دين، به سه معنا به كار رفته است كه در ادامه به آنها مىپردازيم.
يكى از اقسام استضعاف، استضعاف اقتصادى است. قسم ديگر از اقسام استضعاف، استضعاف فكرى است. در اين رويكرد، مراد از مستضعف كسى است كه از نظر فكرى و عقيدتى در موقعيت ضعيفتر قرار دارد و بدون اينكه غرضى داشته باشد، از فهم و درك حقيقت ناتوان است.[٥]
استضعاف در معارف دين، معناى ديگرى دارد و آن استضعاف اجتماعى است. استضعاف اجتماعى، يعنى ضعيف بودن موقعيت اجتماعى. در اينجا سخن از استضعاف اقتصادى يا فكرى نيست؛ بلكه سخن از ضعف موقعيت اجتماعى است. اگر فردى مورد توجّه جامعه قرار نگيرد يا ايدهاى مورد قبول قرار نگيرد، هر چند هم حق باشد، امّا به لحاظ اجتماعى در ضعف قرار دارد.
به بيان ديگر، در مباحث سياسى، اجتماعى از يك منظر با دو پديده به نامهاى اقتدار اجتماعى و استضعاف اجتماعى روبهرو هستيم و اين بدان جهت است كه گاهى فرد يا ايدهاى با اقبال اجتماعى روبهرو مىشود؛ به همين سبب فراگير مىشود و تمام برنامهها و تلاشهاى جامعه بر اساس آن شكل مىگيرد. اين وضعيت اقتدار اجتماعى ناميده مىشود، چون آن فرد يا ايده، توان اجتماعى براى تحقّق را يافته است.
امّا در مقابل گاهى فرد يا ايدهاى با انكار اجتماعى روبهرو مىشود، از همين رو، منزوى مىگردد و آراء و انديشههايش در جامعه جايى