ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - ١ تبيين و تفسير اسلام پس از پيامبر (ص)
ژرفاى اين انحرافها و دگرگونىها و از سوى ديگر، به دليل درگيرى آن حضرت با فتنههاى ناكثين، قاسطين و مارقين كه موجب وقوع سه جنگ گسترده و توانفرساى جمل، صفّين و نهروان شد،[١] در اين دوران كوتاه، تحوّل چشمگيرى در مسير حركت جامعه اسلامى كه شتابان به سوى تباهى و احياى سنّتهاى عصر جاهلى پيش مىرفت، رخ نداد.
دوران امام حسن مجتبى (ع) را نيز بايد در امتداد دوران پدر بزرگوارش بررسى و ارزيابى كرد. البتّه با اين تفاوت كه در اين دوران، دولت اموى شام از قدرت بيشترى برخوردار شده و دايره نفوذ و تأثيرگذارىاش تا آستانه خيمهگاه دومين پيشواى شيعيان رسيده بود. استمرار همين شرايط سبب شد آن حضرت به صلح تحميلى با سركرده نابكار امويان، معاوية بن ابوسفيان تن در دهد.
امام حسين (ع) پس از شهادت برادر بزرگوارش، با تحليل دقيق و همهجانبهاى كه از وضعيت فرهنگى و سياسى جامعه اسلامى داشت، چارهاى جز تن دادن به نبردى نابرابر تا سر حدّ شهادت و اسارت با خليفه وقت نمىديد؛ زيرا يزيد، فساد و تباهى را از حد گذرانده و آشكارا به مخالفت با احكام و آموزههاى اسلامى پرداخته بود.[٢]
آن حضرت در پاسخ كسانى كه ايشان را به بيعت با يزيد دعوت مىكردند، مىفرمايند:
«ما اهل بيت نبوّت و معدن رسالتيم. ماييم كه فرشتگان به خانه ما رفتوآمد دارند. خداوند [رحمت خود را] با ما آغاز كرده است و با ما نيز به پايان خواهد برد، امّا يزيد، فردى فاسق، شرابخوار، خونريز و متجاهر به فسق است و كسى مانند من، با شخصى چون او، هرگز بيعت نمىكند ....»[٣]
پس از امام حسين (ع)، هريك از امامان در دوران امامت خود، بسته به شرايط و موقعيتى كه در آن، به سر مىبردند، دو برنامه اساسى را دنبال مىكردند كه يكى مربوط به حوزه معارف و آموزههاى اسلامى بود و ديگرى مربوط به حوزه اجتماعى و تلاش براى رسيدن به حاكميت.
نكته با اهمّيت در اينجا آن است كه با همه تلاشهاى طاقتفرساى امامان شيعه در دوران ٢٥٠ ساله پس از پيامبر اكرم (ص)، به دلايل مختلف، از جمله حاكميت فضاى خفقان و استبداد، غلبه مكتب خلفا و نبود زمينهها و بسترهاى مورد نياز، هيچگاه امكان طرح كامل و دقيق احكام و آموزههاى اسلامى با همه ژرفا، گستردگى و همهجانبهنگرى آن فراهم نشد. امامان معصوم (ع) نيز به طرح اجمالى اين احكام و آموزهها در حدّ ضرورتها و ظرفيتهاى موجود و با رعايت همه جنبهها، از جمله تقيّه بسنده كردند.
روايت زير مىتواند تا اندازهاى، فاصله موجود ميان احكام و آموزههاى واقعى اسلام را با آنچه در ظاهر، بيان شده و در دستان مردم موجود است، نشان دهد.
زراره مىگويد: از ابوجعفر [محمّدباقر] (ع) درباره [ميراث] جدّ (پدربزرگ) پرسيدم. پس فرمودند: «كسى را سراغ ندارم كه در اين زمينه، به رأى خود سخن نگفته باشد، مگر اميرمؤمنان (ع).» گفتم: خدا [امر] تو را اصلاح كند، امير مؤمنان در اين باره چه گفته است؟