ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - نتيجه
و فارغ از هرگونه دغدغه اقتصادى، حقوقى، اخلاقى و اجتماعى، سر بر بالين آرامش بگذارند و زندگانى دنيا را دور از خطرهاى دلهرهآميز هميشگى ببينند. بنابراين گردنههاى پرخطر و پرنشيبى كه در زندگى هر انسان به واسطه روابط نادرست حاكم در اجتماع پديد مىآيد، در آرمانشهر اسلامى جايگاهى ندارد. اين نيز سعادتى است زمينى در يك شهر آرمانى و آسمانى.
٤. مدينه تربيت
پيش از اين يادآور شديم كه تمدّن غرب اساس پيشرفت خويش را بر مبناى توجّه به انسان پايهگذارى كرده است و انسان محورى و انسانمدارى، جزو نرمافزارهاى اساسى در پيشرفت غرب محسوب مىگردد؛ امّا همان انسان كه مقصود و غايت پيشرفت تلقّى شده است، در تماميت وجودىاش، در اين تمدّن فراموش شده و بحران تمدّن غرب، در ابعاد مختلف اخلاقى، اجتماعى و تربيتى آن، مؤيّد اين غفلت و ناكامى است. انسانى كه فقط از يك سو نظاره شد و تنها ابعاد مادّى او، در محاسبه آمد؛ انسانى كاريكاتورى و ابتر است كه بالطّبع نمىتوان او را در عالم خارج انسان ناميد و مشكل غرب در همين سوء تفاهم اساسى است!
چندين قرن است كه براى آسايش تن، هر چه فرمول اقتصادى و سياسى به ياد داشتهاند و هرچه امكانات عملى و تكنيكى در اختيار دارند، به استخدام درآوردهاند تا شايد بتوانند آسايش اين جهانى انسان را به او بازگردانند؛ حال آنكه او پس از اين همه تلاش، هيچگونه آرامشى در خود نمىيابد. او جهان را تنگ و تاريك و سرد مىبيند و در آن احساس حقارت و پوچى مىكند و اين جريان، به اعتقاد منتقدان درون اين نظام، جز به نابودى انسان نمىانجامد[١] و اين آن چيزى است كه بايد آن را انسانمدارى واژگونه يا انسانگرايى نسيانگرانه ناميد.
امّا در آرمانشهر اسلامى، همانگونه كه ترسيم كرديم، فقط سخن از آسايش تن نيست. فقط سخن از وفور ثروت و رفاه مادّى نيست. در تصوير مهندسان اين مدينه، انسان فقط تن نيست؛ بلكه موجودى است داراى ابعاد مختلف كه تكامل و رشد او در گرو رشد متوازن تمامى آن ابعاد است و آن بهشت زمينى تحقّق نمىيابد؛ مگر آنكه بارقهاى از آسمان نيز در آن حلول كند. تربيت و پژوهش روح انسانها و توجّه به اخلاق و فضايل روحى كه از اساسىترين برنامههاى ظهور است، در همين راستا معنى مىيابد. «مدينه فاضله»، در عين حالى كه شهر عدالت است، شهر رفاه است و شهر امنيّت. در عين حالى كه شهر تربيت است، شهر سجايا و فضايل انسانى است. در آن محيط، انسانهاى صالح تربيت مىيابند تا جامعهاى آرمانى و صالح بنا سازند. در آنجا، در كنار دستيابى انسانها به غناى مالى، از غناى قلبى و روحى بهرهمند مىگردند[٢] و در كنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اكمال اخلاق و فضيلتهاى انسانى راه مىيابند.[٣] كينههاى اخلاقى از قلبها ريشهكن مىگردد[٤] و دروغ و تزوير و نامردمى، در روابط اجتماعى، جاى خود را به يكرويى و يكرنگى مىبخشد و به واقع، در چنين بسترى است كه رفاه و عدالت و امنيّت نيز معنا، مفهوم و حقيقت خويش را باز مىيابند و جز با اين نگرش همهجانبه به انسان و در كنار هم چيدن اجزاى حقيقى او در برابر هم، نمىتوان به تعبير رؤياى هميشگى انسان در تأسيس آرمانشهر انسانى پرداخت.
٥. مدينه علم
دوره ظهور، دوران گسترش علم و دانايى است و مدينه فاضله اسلامى، مدينةالعلم است. با آمدن آن منجى حقيقى همانگونه كه ظلم و بيداد جاى خود را به عدل و دادگرى مىسپارد و همانگونه كه نابهسامانىهاى مختلف اجتماعى به سامان مىگرايد، به همان ترتيب نيز دانايى و فرزانگى جانشين جهل و نادانى مىگردد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىگردد.[٥]
او مىآيد تا همانطور كه جهان را لبريز از عدالت مىسازد، از دانايى و فرزانگى نيز سيراب سازد. نيروهاى عقلانى مردم را تمركز بخشد و خردها و دريافتهاى آنان را به كمال رساند.[٦] علوم و دانشهايى كه در طول اعصار و قرون در پشت پردهها، مكنون مانده، پراكنده سازد و مرزهاى دانايى و يادگيرى را تا سراپرده منازل و تا اعماق وجود تك تك انسانها، اعمّ از زن و مرد، گسترش بخشد.[٧]
٦. مدينه مستضعفان
از ويژگىهاى مهمّ عصر ظهور، جابهجايى قدرت و تغيير در ساختار آن است. حكومت در مدينه فاضله، مدافع مردم محروم و مستضعف جامعه است. آنان كه پيش از ظهور، بار سنگين فقر و بيچارگى و نامردمى را تحمّل كردهاند و اكنون در راستاى اجراى عدالت، بايد به حقّ مسلّم خويش در وراثت و پيشوايى زمين دست يابند.[٨]
آنچه گذشت، برجستهترين ويژگىهاى مدينه موعود در عصر ظهور است كه مىتوان در فرصتهاى بلندتر، بر شمار عناوين اصلى و به زيرمجموعههاى آنها افزود؛ ليكن در اين مجال، به همين مختصر بسنده مىكنيم.
نتيجه
مشاهده كرديم كه ما در انديشه جامع دينى بر يگانگى دنيا و آخرت و جسم و جان، انگشت تأكيد مىنهيم و جايگاه و احكام اين امور را از هم تفكيك نمىسازيم. به انسان، به عنوان يك واحد حقيقى نظر داريم و در هر طرح و برنامه، رشد موازى و متوازن او را پى مىجوييم. در مدينه فاضله اسلامى، در سرلوحه طرح و برنامه آسمانى آن، با كمال شگفتى، با يك آرزوى زمينى رو به رو مىشويم، با عدالت و در كنار آن، رفاه و آسايش و امنيّت و برخوردارى از مواهب طبيعى.
تعاليم دينى در زندگى زمينى ما، مصرّانه ادّعاى دخالت و تصميمگيرى دارند و آرزوهاى زمينى ما به طور جدّى، مورد توجّه آنهاست؛ امّا اين همه را در مصاحبت با ديگر ابعاد وجودى انسان مىطلبند. بر اين اساس است كه مدينه فاضله اسلامى، علاوه بر اينكه مدينه عدالت، رفاه و امنيّت است، مدينه علم، عقلانيت، تربيت و انسانپرورى نيز هست؛ يعنى همان عناصرى كه نبود آنها در تفكّر لائيك غربى، سبب به وجود آمدن بحران جديد تمدّن غرب گشته است و اين تمدّن را