ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٥ - دقّت كنيد!
در سخن ديگرى به ريشه اين اعتماد پرداخته و مسئله خوشگمانى را مطرح مىكند:
«يا بُنَىَّ، أحسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ ثُمَّ سَل فِى النّاسِ مَن ذَا الَّذى أحسَنَ الظَّنَّ بِاللّهِ فَلَم يَكُن عِندَ حُسنِ ظَنِّهِ بِهِ؛[١]
اى پسرم! به خدا خوشگمان باش. آنگاه، از مردم بپرس: كيست كه به خدا خوشگمان بوده، ولى خدا طبق گمان او رفتار نكرده باشد؟»
نتيجه خوشگمانى و اعتماد كردن، توكّل بر خداست. توكّل به معنى واگذارى نيست، به معنى تكيه كردن است. كسى مىتواند به خدا تكيه كند كه نسبت به او خوشگمان بوده و اعتماد داشته باشد. با شعار نمىشود توكّل را به وجود آورد. بايد نخست پايههاى آن را ايجاد كرد و سپس به دنبال توكّل بود. پيامبر خدا (ص) مىفرمايد:
«لقمان حكيم، هنگامى كه پسرش را موعظه مىكرد، به او گفت: «اى پسرم! كيست كه از خداوند عزّ و جلّ سراغ گرفت، ولى او را نيافت؟ و كيست كه به خدا پناه بُرد؛ ولى خدا از او دفاع نكرد؟ يا كيست كه به خدا توكّل كرد؛ ولى خدا او را كفايت ننمود؟»[٢]
همچنين نقل شده كه به پسرش گفت:
«اى پسرم! به خدا توكّل كن، آنگاه، از مردم بپرس: كيست كه به خدا توكّل كرده، ولى خدا او را كافى نبوده باشد؟»[٣] اى پسرم! كيست كه خدا را ياد كرده باشد؛ ولى خدا او را ياد نكرده باشد؟ كيست كه به خدا توكّل كرده باشد، ولى خدا او را به ديگرى واگذاشته باشد و كيست كه به سوى خداى گرامى ياد، تضرّع و زارى كرده باشد؛ ولى خدا به او رحم نكرده باشد؟»[٤]
در طرف مقابل به نااميدى از مردم پرداخته و مىگويد:
«اى پسرم! بر تو لازم است كه از آنچه در دست مردم است، مأيوس باشى و به وعده خدا اعتماد كنى. درباره آنچه بر تو واجب شده. تلاش كن و تلاش درباره آنچه را برايت ضمانت شده است، رها كن و در همه كارهايت به خدا توكّل كن تا كفايتت كند.»[٥]
دقّت كنيد!
در جملات لقمان دقّت كنيد. چند ويژگى در اين جملات وجود دارد:
- با ملاطفت سخن مىگويد. دقّت كنيد! سخن گفتن با كودك بايد نرم و ملايم باشد. تعبير يا بنى حكايت از ملاطفت و محبّت دارد.
- بعد اعتماد به خدا را مطرح مىكند و جالب اين كه براى او بپذيرد، وى را به مشاهده وضع مردم فرا مىخواند. دقّت كنيد! وى نمىگويد چون من مىگويم، بايد به خدا اعتماد كنى يا چون خدا مىگويد بايد چنين كنى؛ بلكه او را به بررسى تجربههاى مردم فرا مىخواند. متأسّفانه ما گاه براى جبران ضعف خودمان، به جملات تحكّمى و توصيهاى و فشار از موضع بالا روى مىآوريم و خود را پشت جملاتى مانند اينكه مگر خدا و پيامبر را قبول ندارى، پنهان مىكنيم. ما بايد با استفاده از نمونهها و داستانها، اعتماد را به وجود بياوريم. نمونهها سبب مىشوند كه فرد با روند جريانهاى زندگى آشنا شود و نقطه اعتماد را پيدا كند و سپس در موارد مشابه خود آن را اجرا كند. دور و بر ما آن قدر نمونههايى هست كه مىتواند اعتماد را در افراد برانگيزد.
به وعدهات عمل كن تا فرزندت به خدا اعتماد كند!
اين يك واقعيت است كه اعتماد به خدا تابعى از اعتماد به والدين است. كودك در سالهاى نخستين، توان درك خدا را ندارد و ويژگىهاى خدا را در والدين مىبيند. مهمترين ويژگى، روزىرسانى و تأمين نيازمندىهاى اوست. او از والدين به وجود آمده است و آنها هستند كه روزى وى را تأمين و نيازهاى وى را برآورده مىسازند. در حوزه اعتماد، هر گونه كه رابطه ميان فرزند و والدين شكل گيرد، به مدلى براى رابطه با خدا نيز تبديل مىشود.
در اينباره مهمترين مسئله، وفاى به وعده است. اين موضوع نقش مهمّى در ايجاد اعتماد دارد و لذا اولياى دين نسبت به آن بسيار حسّاس بودهاند. پيامبر خدا (ص) مىعفرمايد:
«هر گاه يكى از شما به كودكش وعده داد، بايد بدان عمل كند.»[٦]
عبد اللَّه بن عامر بن ربيعه مىگويد:
«روزى پيامبر خدا (ص) به خانه ما آمد و من، در حالى كه كودكى خردسال بودم، رفتم تا بازى كنم كه مادرم به من گفت: اى عبد الله! بيا چيزى به تو بدهم. پيامبر خدا فرمود: «مى خواهى به او چه بدهى؟»
گفت: مىخواهم به او خرما بدهم.
فرمود: «آگاه باش كه اگر چنين نكنى، براى تو دروغى نوشته مى شود.»[٧]
دليل اين حسّاسيت در دو چيز است: يكى تأثير آن بر رابطه با خداست. بدعهدى و خلف وعده والدين، رابطه با خدا را تخريب مىكند. رسول الله (ص) مىفرمايد:
«أحِبُّوا الصِّبيانَ وَارحَموهُم، وإذا وَعَدتُموهُم شَيئاً فَفوا لَهُم؛ فَإِنَّهُم لا يَدرونَ إلّاأنَّكُم تَرزُقونَهُم؛[٨]
كودكان را دوست بداريد و با آنان، مهربان باشيد و هرگاه چيزى را به آنان وعده داديد، بدان وفا كنيد؛ زيرا آنان، باورى جز اين ندارند كه شما روزىِ آنها را مى دهيد.»
وقتى فرزند خردسال ببيند كه روزىرسانان او (والدين) به او دروغ مىگويند و خواسته او را برآورده نمىكنند، به چيزى به نام روزىرسان، هر كس كه باشد، بىاعتماد مىشود.