ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٠ - پاسخ تفصيلى
زيادى يافتهاند؛ زيرا هر چه بر مشكلات و گرفتارى بشر، پيچيدگى روند زندگى، تنوّع نيازها، پيشرفت تكنولوژى و توسعه روابط افزوده مىشود، اهمّيت و ضرورت روزافزون حكومت و برجستگى نقش آن در تنظيم روابط و مناسبات اجتماعى و سياسى و فرهنگى نيز بيشتر آشكار مىگردد. با وجود گستردگى و پيشرفت تمدّنها، بشر جنگهاى ويرانگر و خانمانبراندازى را سازمان مىدهد و هزينههاى هنگفتى را صرف آن مىنمايد و بدين وسيله، ناامنى، فقر و نابرابرى و نابودى را براى بشريت به ارمغان مىآورد؛ در حالىكه قدرتى كه بتواند جلوى اين حركتهاى ظالمانه را بگيرد و اجازه ندهد عدّهاى زورگو و جنايتكار با قدرت علمى و توان مالى، ويرانگرى را به ارمغان آورند، وجود ندارد. اينجاست كه بسيارى از فيلسوفان سياسى، ايدههاى مختلفى، از جمله حكومت واحد جهانى را مطرح كردهاند. شايد طرح موضوع حكومت واحد جهانى در نگاه اوّل، سؤال برانگيز و غير عملى جلوه كند؛ امّا با مطالعه تاريخ بشرى درمىيابيم كه انسانها در طول حيات خود، بر اساس فطرت آرامش خواهى كه دور هم جمع شدهاند تا اوّلين جوامع را تشكيل دهند، به ضرورت همبستگى و حاكميت قانون مشترك و واحد پى بردهاند. با نگاهى اجمالى به افكار و انديشههاى بزرگ درمىيابيم كه دنياى ايدهآل انديشمندان، مصلحان و مكاتب فكرى، دنيايى بوده است كه در آن، تمام انسانها بتوانند فارغ از هرگونه مرزبندىهاى جعلى و اعتبارى، در كنار هم و تحت حكومت و قانونى واحد زندگى توأم با آرامش داشته باشند. مدينه فاضله افلاطون شايد الگوى چنين تفكّرى باشد. همانگونه كه ارسطو، تعاون و همبستگى و وحدت را مطرح مىنمايد و رواقيون برابرى همه انسانها و انديشه جهان وطنى را ابراز مىدارند. در ميان نظريّهپردازان مسيحى، اگوستين قدّيس، مسئله حكومت جهانى را در قالب يك جامعه مذهبى كه به آن «كشور خدا» يا «مدينه متعالى» لقب داده، جستوجو مىكند و با اشاره به آئين دو شهر (يك شهر خاكى يا دولت روى زمين و ديگر شهر آسمانى يا قلمرو سلطنت خدا) موضوع تشكيل جامعه واحد جهانى را به ذهن متبادر مىسازد.[١]
پرفسور آرنولد توين بى، فيلسوف و مورّخ بزرگ انگليسى، ضمن نطقى در كنفرانس «نيويورك» مىگويد:
تنها راه حفظ صلح و نجات بشر، تشكيل يك حكومت جهانى و جلوگيرى از گسترش سلاحهاى اتمى است.[٢]
گاستول بوتول از كارشناسان نظريّه جنگ و صلح در كتاب «جامعه شناسى جنگ»، مى نويسد:
جنگ نتيجه مستقيم فرمانروايى دولت هاست. تا زمانى كه دولتهاى مستقل و حاكم كوچك يا بزرگ وجود داشته باشد، رقابتها، جاه طلبىها، كينه توزىها و در نتيجه جنگ باقى خواهد ماند. بنابراين حاكم واحد، عدالت و صلح را در دنيا، همچون ايالتهاى يك امپراتورى بزرگ كه رهبرىاش را به عهده دارد، برقرار خواهد كرد.[٣]
براى ايجاد حكومت واحد جهانى عدّهاى از انديشمندان بر پايههاى تفكّر و مبانى غربى از لزوم التزام جهانيان به دمكراسى غربى، به عنوان يك ايدئولوژى سخن مىگويند. فرانسيس فوكوياما، در كتاب «پايان تاريخ و آخرين انسان»، تصويرى خوشبينانه از غلبه ايدئولوژيك ليبرال دمكراسى غرب بر نظام جهانى ارائه داده و مدّعى است كه تحوّل تاريخى به نقطه اوج خود رسيده است؛ لذا ارزشهاى ارائه شده از سوى ليبرال دمكراسى جهان شمول بودهاند و لازم است تا همه بازيگران نسبت به رعايت آنها، التزام جهانى پيدا كنند؛ ولى مهمترين مؤلّفهاى كه نبايد نقش آن ناديده انگاشته شود، «ايدئولوژى» است كه مىتوان از طريق يكسانسازى آن و نيل به اجماعى جهانى، زمينه حلّ همه مسائل ديگر و بناى جهانى ايمن را فراهم ساخت. در اين ميان، ليبرال دمكراسى تنها ايدئولوژىاى است كه مىتواند جهان را به يكپارچگى برساند و حكومت جهانى تنها بر پايه همين تفكّر، امكان تحقّق مىيابد.[٤]
عدّهاى نيز از نظر فوق، فراتر رفته و ايده برخورد تمدّنها را بيان كردهاند. ساموئل هانتينگتون، در مقام نقد و اصلاح نظريّه فوكوياما، اقدام به ارائه نظريّه «برخورد تمدّنها» كرده است كه به زعم وى واقعبينانهتر بوده است و در ترسيم ساختار نظام جهانى، كارآمدتر مىباشد. او معتقد است ساختار نظام بين الملل، بيش از آنكه مبتنى بر همگرايى ارزشى، فرهنگى باشد، شاهد واگرايى ارزشى است و در نتيجه، يكسانى، امرى غيرقابل تحقّق ارزيابى مىشود و به جاى آن بايد به دنبال كسب برترى، در جهانى با ايدئولوژىها و ارزشهاى متكثّر بود. بدين ترتيب نظم جهانى در آينده، متأثّر از نقش برتر تمدّن غربى و برخورد آن با تمدّنهاى پيش از خود است؛ چرا كه بر همه تمدّنهايى كه از ١٥٠٠ ميلادى به اين سو مىزيستهاند، تأثير شگرفى گذارده است.
امّا ابطال اين نظريات در زمان حيات نويسندگانش به اثبات رسيده است. پر واضح است چنين ايدهاى كه مبتنى بر برترى كشورى بر ملّتهاى ديگر است، نمىتواند براى انسانهاى دردمند كه در فضائى ناامن زندگى مىكنند، صلح، امنيّت و آرامش را به ارمغان بياورد.