ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٤ - رفاه اقتصادى
و مشتركات آنها آنقدر زياد است كه به واقع براى يكديگر برادرى مىكنند. هر كه با آخرين پيشواى معصوم، امام زمان (ع) بيعت كند و در خدمت آن حضرت درآيد و نام وى در فهرست ياران وى ثبت شود، از هر خطرى در امان خواهد بود و با آرامش و امنيّت كامل به زندگى خواهد پرداخت.[١]
شيعيان در «مسجد كوفه» چادر زده و قرآن را همانگونه كه نازل شده است، به مردم مىآموزند و آموزش مىدهند[٢] و چنان كه گفته شد زنان در خانههاى خود با استدلال به كتاب خدا و سنّت رسول او داورى مىكنند.
عقل و انديشه آنان به اوج رشد و بالندگى مىرسد و تفرقه و پراكندگى از امّت زدوده مىشود و مكارم اخلاق به كمال لازم مىرسد؛ زيرا چنانكه گفته شد دست مبارك حضرت بر سر بندگان خدا كشيده مى شود.[٣]
بدعتها و خرافهها از جامعه اسلامى زدوده و سنّتهاى راستين الهى اقامه مىشود.[٤] امانتدارى به كاملترين شكل صورت مىگيرد، يعنى امانتها بازگردانده مىشود[٥] و خيانت در قاموس آنها واژهاى بيگانه مىشود. اديان متعدد در لواى اسلام قرار مىگيرند و يك دين جهانى براى يك جامعه جهانى برنامهريزى مىكند. جهان مسيحيت كه پيش از اين به عيسى (ع) اقتدا مىكردند اينك مىبينند كه عيسى (ع) به حضرت مهدى (ع) اقتدا مىكند و آنان نيز يوسف فاطمه (س) را مقتداى خويش قرار مىدهند. اينگونه اسلام دين جهانى مىشود و فرهنگ اسلامى بر سراسر گيتى سايه مىگستراند. چه زيبا فرمود پيامبر اكرم (ص):
«امّتى كه ابتداى آن محمّد (ص) و انتهاى آن مسيح (ع) و ميانه آن مهدى (ع) است هرگز نابود نخواهد شد.»[٦]
بيست و پنج حرف باقيمانده از بيست و هفت حرف علم كه تا آن روز مستور بوده است در آن زمان آشكار و منتشر مىشود.[٧] گرههاى محكم علمى باز شده و حلقههاى گم شده دانش بشرى پيدا مىشوند.
فرهنگ دينى چنان توسعه مىيابد كه ريا از جامعه دور شده و اخلاص جايگزين آن مىشود. مردم، گروه گروه و با اشتياق به برنامههاى عبادى و رفتارهاى مشروع و نماز جماعت روى مىآورند و از منكرات دورى مىكنند و با محبّت[٨] با امام خود پيمان مىبندند.
در آن زمان هيچ بدعتى نيست؛ مگر آنكه از بين رود و هيچ سنّتى نيست جز آنكه به پا داشته مىشود.[٩] در اين صورت حق، آنگونه كه بايد، در سراسر گيتى گسترده مىشود و خرافات و بدعتها و سوء استفادههاى برخى از شيادان از بين مىرود.
رفاه اقتصادى
پس از ظهور، صدايى به گوش امّت مىرسد كه:
آيا كسى نيازى به مال او (حضرت مهدى (ع)) دارد؟
خداوند قلبهاى امّت محمّد (ص) را چنان سرشار از وسعت غنا و بىنيازى مىكند كه از سرتاسر گيتى تنها يك مرد نزد او مىآيد و از حضرتش مال مىخواهد. حضرت، وى را نزد خزانهدار مىفرستد تا خواستهاش را برآورده سازد. او نزد خزانهدار مىرود و به او گفته مىشود كه خود به خزانه رفته و هر آنچه مىخواهد براى خويش بردارد.
مرد مىرود و آنقدر طلا و نقره برمىدارد كه نمىتواند آنها را حمل كند. مقدار زيادى از اموال را بر جاى مىگذارد و مقدارى از آن را به تناسب نيرو و قدرت خويش برمىدارد و خارج مىشود. هنوز چند قدمى دور نشده است كه با خود مىگويد: من حريصترين فرد از امّت