ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧ - ١ تبيين و تفسير اسلام پس از پيامبر (ص)
يكى از مهمترين رويدادهايى كه در عصر ظهور امام مهدى (ع) رخ مىدهد، ترسيم چهرهاى نو از دين اسلام است. چهره دين اسلام در عصر ظهور، درخشان، خالص، بىپيرايه، به دور از هرگونه جعل، تحريف، خرافه و كاملًا منطبق بر آن چيزى خواهد بود كه خداى متعال بر پيامبر گرامىاش، حضرت محمّد بن عبدالله (ص) نازل كرده بود.
اين موضوع در بسيارى روايات مطرح و بر درستى آن تأكيد شده است. در اين ميان، اين پرسش مطرح است كه مراد از اين چهره نو چيست و مگر تا عصر ظهور، چه چهرهاى از اسلام معرفى شده است كه آنچه امام عصر (ع) ترسيم مىكند، به نظر مردم، نو و تازه مىآيد؟
براى روشن شدن پاسخ اين پرسش، بايد چند موضوع را بررسى كنيم:
١. تبيين و تفسير اسلام پس از پيامبر (ص)
پيامبر اعظم (ص) در دوران ٢٣ ساله پيامبرى و رسالت خود، براى بيان احكام و آموزههاى اسلام و تبيين و تشريح آنچه خداوند بر او وحى كرده بود، از هيچ كوششى دريغ نكرد، تا آنجا كه خداوند متعال خطاب به آن حضرت فرمود:
«ماأَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى؛[١]
قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى، جز اينكه براى هركه مىترسد، پندى باشد.»
خاتمالانبياء (ص) همه آنچه كه مردم براى نجات و رستگارى و دورى از ضلالت و گمراهى بدان نيازمند بودند؛ به آنها ارزانى داشت و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكرده و به همين سبب، در آخرين روزهاى عمر شريفش خطاب به مردم فرمود:
«هيچ چيز نيست كه شما را به بهشت نزديك و از آتش [جهنّم] دور مى كند؛ مگر اينكه من آن را به شما امر كردم و هيچ چيز نيست كه شما را به آتش جهنّم، نزديك و از بهشت دور مىكند؛ مگر اينكه من، شما را از آن بر حذر داشتم.»[٢]
با وجود اين، به دليل كوتاه بودن دوران رسالت پيامبر اعظم (ص) و رحلت زودهنگام آن حضرت، امكان و فرصت تبيين و تشريح كامل احكام و آموزههاى اسلامى و نهادينه ساختن اخلاق و ارزشهاى دينى در جامعه فراهم نشد. ازاينرو، براساس خواست و اراده الهى، اين امر به جانشينان دوازدهگانه پيامبر خاتم (ص) سپرده شد تا به تدريج، جامعه اسلامى را با احكام الهى آشنا سازند و پيروان آن حضرت را به سرمنزل مقصود برسانند. خاتم الانبياء (ص) در خطبه غدير فرموده بودند:
«اى مردم! ... حلالى نيست؛ مگر آنچه خداوند آن را حلال كرده و حرامى نيست؛ مگر آنچه خداوند آن را حرام كرده است. خداوند حلال و حرام را به من آموخت و من همه آنچه خداوند از كتاب و حلال و حرامش به من آموخته بود، به او (على (ع)) آموختم.
اى مردم! هيچ علمى نيست؛ مگر آنكه خداوند آن را در من برشمرد و من هر دانشى را كه آموختم، در پيشواى پرهيزكاران برشمردم و هيچ علمى نيست؛ مگر آنكه آن را به على آموختم و اوست آن امام مبين.»[٣]
بازتاب اين سخن پيامبر اعظم (ص) را در سخنان حضرت زهرا (س) نيز مىتوان ديد، آنجا كه فرمودند:
«به خدا سوگند! اگر پاى در ميان مىنهادند و على را بر كارى كه پيامبر به عهده او نهاد، تنها نمىگذاردند، آسان آسان، ايشان را به راه راست مىبرد و حقّ هر يك را بدو مىسپرد، چنانكه كسى زيانى نبيند و هركس ميوه آنچه كِشته است، بچيند. تشنگان عدالت از چشمه عدالت او سيراب و زبونان در پناه صولت او دلير مىگشتند. اگر چنين مىكردند، درهاى رحمت را از زمين و آسمان به روى آنان مىگشود. با اين حال، چنان نكردند و به زودى، خدا به كيفر آنچه كردند، آنان را عذاب خواهد فرمود.»[٤]
چنانكه در سخنان ياد شده نيز آمده بود، با انحراف مسير خلافت و خانهنشين شدن اميرمؤمنان، على (ع)، نخستين وصى پيامبر اكرم (ص) اين اتّفاق نيفتاد و سير تكاملى تبيين و تفسير كتاب خدا و بيان آموزههاى اعتقادى، اخلاقى و فقهى اسلام با وقفه جدّى روبهرو شد. اين وضعيت تا بدانجا پيش رفت كه به گفته اميرالمؤمنين (ع)، اسلام به پوستينى وارونه تبديل شد[٥] و از اسلام و قرآن، جز ظاهرى توخالى چيزى باقى نماند.
اين همان وضعيتى بود كه پيامبر اكرم (ص)، سالها پيش از آن پيشبينى كرده و فرموده بود:
«به زودى زمانى بر امّت من خواهد گذشت كه از قرآن جز خطّى و از اسلام، جز نامى باقى نمىماند. آنها به نام اسلام ناميده مىشوند، درحالىكه دورترين مردم از اسلامند.»[٦]
بيان و شرح رويدادهاى ناگوار، مصيبتهاى جانكاه، انحرافهاى سهمگين و خسارتهاى جبرانناپذيرى كه پس از جريان سقيفه، گريبانگير اسلام و جامعه اسلامى شد؛ از گنجايش اين مقاله خارج است. ازاينرو در اينجا، تنها به مرور بخشى از «زيارت جامعه ائمّه مؤمنان (ع)» بسنده مىكنيم. گفتنى است سيّدبن طاووس، اين زيارت را در «مصباح الزّائر» به نقل از امامان معصوم (ع) آورده است.
در بخشى از زيارت ياد شده چنين مىخوانيم:
«بندگان [بىمقدار] در خلافت او (امام على (ع)) طمع ورزيدند و به زور شمشيرهاى برهنه و نيزههاى كشيده او را به سوى بيعت با خود كشاندند؛ درحالىكه او در دل، ناراضى و سخت خشمگين بود؛ ولى جز شكيبايى و فرو بردن خشم چارهاى نداشت.
او را به سوى بيعت خود فرا خواندند؛ بيعتى كه شومى آن اسلام را دربرگرفت و بذر گناهان را در دلهاى مسلمانان بكاشت. اين بيعت، سلمان را بيازرد؛ مقداد را براند؛ جندب (ابوذر) را تبعيد كرد؛ شكم عمّار را شكافت؛ ... احكام [الهى] را دگرگون ساخت؛ جايگاه [خلافت] را تغيير داد؛ خمس را براى آزادشدگان (بنى اميّه) مباح كرد؛ فرزندان لعنتشدگان (بنىمروان) را بر قاموس و خون [مردم] مسلّط گردانيد؛ حلال را با حرام درآميخت؛ ايمان و اسلام را خوار و خفيف كرد؛ خانه كعبه را ويران ساخت؛ شهر هجرت (مدينه) را در روز حرّه غارت كرد؛ دختران مهاجران و انصار را براى مجازات از پشت پرده بيرون كشاند و بر آنها جامه ننگ و رسوايى پوشاند و به اهل شبهه اجازه داد كه خاندان [رسول] برگزيده را بشكند؛ نسل او را براندازند؛ ريشه او را قطع كنند؛ اهل حرم او را به اسارت گيرند؛ ياران او را بكشند، منبر او را بشكنند؛ مفاخر او را وارونه سازند؛ دينش را محو كنند و نام و ياد او را از بين ببرند.»[٧]
امير مؤمنان، على (ع) در دوران كوتاه خلافت خود كوشيد تا بخشى از انحرافها و دگرگونىهايى را كه در دوران ٢٥ ساله خلافت غاصبان در جامعه اسلامى به وجود آمده بود، اصلاح كند. از يك سو، به دليل