ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٣ - اشاره
كسى بگويد فلان كس به خاطر اينكه از فلان نژاد است، پس حق ندارد آموزش ببيند، آزادى او را سلب كرده است.
اينكه برخى آزادى را رهايى از هر قيدى معنا كردهاند، درست نيست.
در «تاريخ طبرى» آمده است: وقتى مسلمانان به ايران لشكر كشيدند، فرمانده لشكر ايران از فرمانده لشكر اسلام پرسيد: براى چه آمدهايد؟ او پاسخ داد: ما براى اينكه سرزمينى را به سرزمينمان بيفزاييم، به ايران لشكر نكشيدهايم. ما براى گسترش عدالت آمدهايم. از او مىپرسند: گسترش عدالت يعنى چه؟ پاسخ مىدهد: پادشاهانتان از شما آزادى را سلب كردهاند و شما حقّ انتخاب نداريد. ما آمدهايم تا شما را آزاد كنيم و كارى كنيم كه بتوانيد حقوقتان را استيفا كنيد.
مىخواهم بگويم عدل و آزادى و زيبايى و ... به گونهاى هممعنا و هممفهومند.
رابطه قسط و عدل چيست؟
قسط يك نوع خاصّى از عدالت است؛ نه اينكه چيزى باشد در مقابل عدل. قسط هم به معناى اين است كه هر كس به سهم خودش برسد.
در آن صورت، عامّى است كه بعد از خاص مىآيد.
بله، يك چيز خاصّى نيست. امام زمان (ع) هم براى اجراى عدل و قسط مىآيد.
ابن عربى در اينباره بيان خوبى دارد. او مىگويد: از اين سخن حضرت رسول اكرم (ص) كه فرمود: «يملأ به الأرض عدلًا و قسطاً» معصوميت امام زمان (ع) به دست مىآيد.
يعنى فقط معصوم مىتواند مجرى عدالت باشد؟
او مى گويد: ما از اين سخن، عصمت حضرت را مىفهميم. وى مىگويد: عصمت پيامبر (ص) را با عقل اثبات مىكنيم؛ ولى عصمت امام زمان (ع) را با نقل.
دليل او اين است كه غير معصوم نمىتواند عدالت اينچنينى را برپا كند.
آيا از اينكه مجرى آن عدالت بايد معصوم باشد، نمىتوان فهميد كه معناى آن عدالت، چيزى فراتر از نظم و توازن و ... است؟ در قرآن آمده است: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيم.» از اين آيه مىفهميم، تنها توحيد است كه عدالت است.
من در ابتدا گفتم، قاعدتاً منظور شما عدالت اجتماعى است و سپس عدالت را آنگونه معنا كردم. من نگفتم، عدالت به طور مطلق اين است. عدالت امام جماعت با عدالت قاضى و ... تفاوت دارد. هر كدام معناى خود را دارند. عدالت در ولىفقيه معنايى فوق اين دو عدالت دارد. عدالت مراتب دارد.
آيا مىشود عدالت حضرت را در يك زمينه برجسته كنيم؟ مثلًا بگوييم حضرت عدالت اعتقادى را گسترش مىدهد؟
اساس هم همينجا است. اين همه ظلم، براى اين است كه خدا فراموش شده است. شروع كار حضرت از همينجاست. رسولالله (ص) هم از اعتقاد مردم شروع كرد. به آنان گفت:
«قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا.»
شما عدالت را به معناى تناسب و زيبايى و توازن و ... دانستيد. اين واژهها تفسيرهاى مختلفى دارد. من تناسب را اينگونه مىدانم و ديگرى طورى ديگر.
اينكه آزادى را معنا كردم، براى جلوگيرى از اينگونه مسائل بود. براى اجراى عدالت، به يك قانون جهانى نياز است. حقوق بشر را كه نوشتند براى پاسخدادن به همين نياز بود. بايد مشخّص شود كه چه چيزهايى حقوق طبيعى انسان است. وقتى اينها مشخّص شد، مىتوان گفت دولتى كه حاكم است، عادل است يا نه. اگر انسانها در بهرهگيرى از حقوق خود با مانع و مشكلى برنخوردند و حقّشان ضايع نشد، آن نظام، نظام عادلى است؛ امّا اگر در جامعه تبعيض بود، معلوم مىشود كه آن حكومت عادل نيست؛ زيرا «كل شىء فى موضعه» تحقّق نيافته است. از عبارت «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا» مىفهميم تا پيش از ظهور حضرت، آزادى كامل و جهانى نيست؛ توازن كامل و جهانى نيست؛ زيبايى كامل و جهانى نيست.