ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - پاسخ تفصيلى
اسلام با تأكيد و ترسيم مبانى نظرى و حتّى تدوين راهبردهاى حكومت واحد جهانى، به اين ضرورت بشر، به زيبايى و خردمندى بىنظيرى پرداخته است. دستورات اسلامى در اداره جامعه، بيش از هر الگويى با جهان شمولى آميخته و بر مبناى حاكميت جهانى پايه ريزى شده است، الگويى كه از معايب و كاستىها پيراسته است. اسلام براى اوّلين بار در تاريخ بشريت، چارچوب و نظريّه جهان شمولى را پايهريزى نمود كه حاكميت قانون، حق، صلح و ثبات و امنيّت دستاورد عملى آن است:
«وَعَدَاللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛[١]
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين، جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدّل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گرايد، آنانند كه نافرمانند.»
به طور كلّى مىتوان گفت، جهان شمولى اسلام از دو جهت بىنظير است، نخست اينكه جهان شمولى اسلامى از جنبه نظرى، مكتبى و تئوريك زاييده يك جهانبينى دقيق و منظّم الهى است و عدالت محورى و صلحمدارى اركان اصلى آن در راستاى رسيدن به تكامل و سعادت بشر مىباشد؛ در حالىكه نظريّهپردازان بشرى، كاروان تمدّن بشرى را از حركت به سوى قلّههاى رفيع انسانيت و كمال و سعادت بازداشتهاند؛ بلكه جهان را به وضعى رساندهاند كه امروز كمتر ملّتى در جهان احساس رضايت، امنيّت و آرامش مىكند و سازمانهاى جهانى كه با هدف حفظ صلح و امنيّت بينالمللى تأسيس شدهاند؛ در واقع، نتيجهاى جز حضور برتر قدرتهاى بزرگ و برخوردارى آنها از حقوق و امتيازات ويژه نداشتهاند. نمونه بارز آن، حقّ وتوى پنج قدرت بزرگ در ركن ركين سازمان، يعنى «شوراى امنيّت» مىباشد؛ ديگر آنكه اسلام تنها مكتبى است كه با فكرى فراگير و منسجم به تمامى ابعاد فردى، اجتماعى دنيوى خود نظر دارد و پيوند استوارى بين اركان مختلف حيات بشرى برقرار نموده است؛ در حالىكه در بعد علمى و نظرى، نظريّهها و ديدگاههايى كه عرضه شدهاند، نظير ناسيوناليسم، انترناسيوناليسم، سوسياليسم، كاپيتاليسم، پلوراليسم و غيره، هيچكدام از جامعيت و شموليت كافى برخوردار نبوده و از زيربناى فكرى و جهانبينى عادلانه و عالمانه بهرهاى نداشتند. عدم توفيق مكاتب سياسى مدّعى ايجاد صلح و نجات بشر از جنگ و تبعيض حقوق انسانى، دليل روشنى بر ناتوانى عقل محض در ارائه يك نظريّه و جهانبينى صحيح و شامل براى اداره جامعه جهانى مىباشد. يك نظريّهپرداز سياست بين الملل در آمريكا مىگويد: خود اين واقعيت كه انبوهى از تئورىهاى متعارض در يك زمان ارائه مىشود، آشكارا نشان مىدهد كه هيچيك از آنها، به تنهايى درست نيستند. براى فراهم آوردن يك مدل پويا، پايه تئوريك استوارى كه گذشته را با حال و آينده درآميزد، وجود ندارد و به رغم كوششهاى عالى براى پرداختن به مدلهاى جهانى، اين پايه تئوريك از ظرفيت ذهنى بشر فراتراست.[٢]
به نظر مىرسد بشريت براى فرار از جنگ و كشمكش روز افزون و ناامنى و كاهش تعارضات، راهى جز تشكيل حكومت واحد جهانى ندارد؛ امّا الگوى دانشمندان براى حكومت واحد جهانى نمىتواند بريده از مبانى دينى باشد؛ زيرا هر دانشمندى از منظر خود، ايدهپردازى مىكند و اين خود، كشمكشها را افزايش مىدهد و در اينجا، نياز عميقى به آموزههاى دينى حس مىشود. اسلام بر پايه نيازهاى فطرى انسان، موضوع تأسيس حكومت واحد جهانى را پيشبينى نموده است و اين مسئلهاى نيست كه بشر بتواند خود و به تنهايى آن را حل كند، بلكه بايد الگو سازى آن بر پايه مبانى وحيانى و منبع بدون ترديدى چون قرآن استوار باشد.
پىنوشت:
[١]. باسپرس، كارل، اگوستين، ترجمه لطفى، محمّدحسن، ص ١٥٧، خوارزمى، تهران، ١٣٦٣ ش.
[٢]. ولايى، عيسى، «مبانى سياست در اسلام»، ص ٩٦، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامى، بىجا، ١٣٧٧ ش.
[٣]. گاستول، بوتول، «جامعه شناسى جنگ»، ترجمه فرخجسته، هوشنگ، ص ١٠٢، علمى فرهنگى، تهران، چاپ اول، ١٣٦٨ ش.
[٤]. فرانسيس فوكوياما، «فرجام تاريخ و آخرين انسان»، ترجمه طيب، على رضا، مجلّه سياست خارجى، انتشارات دفتر مطالعات سياسى، ش ٢ و ٣، تهران، ١٣٧٢.
[٥]. سوره نور، آيه ٥٥.
[٦]. فرانكل جوزف، «روابط بين الملل در جهان متغيّر»، ترجمه عالم، عبدالرحمن، ص ٦ و ٧، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، تهران، ١٣٧٠، به نقل از نجفى، موسى، «تأملات سياسى در تاريخ تفكّرات اسلامى»، ج ٤، ص ٢٤٤، پژوهشگاه علوم انسانى ومطالعات فرهنگى، تهران، ١٣٧٤ ش.
گزارش از يك كتاب