ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨ - دولت مستضعفان يعنى دولت مستضعفان اجتماعى
در حدّ استاندارد لازم براى تشكيل چنين حكومتى بوده است؟! و آيا براى تبديل غيبت به ظهور، بايد راهبرد دولت پابرهنگان را در پيش گرفت و به فقر دامن زد تا مقدّمات ظهور دولت پابرهنگان فراهم شود؟! روشن است كه استضعاف اقتصادى نمىتواند مفهوم استضعاف در دولت مستضعفان را توضيح دهد.
آيا دولت مستضعفان يعنى دولت ناتوانان فكرى؟!
بر اساس برخى روايات، استضعاف فكرى به معنى ناتوانى در تشخيص اختلافات فكرى مردم و داورى ميان آنان است.[١] لذا سؤال اين است كه آيا مراد از استضعاف، استضعاف فكرى است؟ آيا مراد از دولت مستضعفان، يعنى حكومت كسانى كه قدرت تشخيص حق از باطل را ندارند؟
اگر چنين باشد، لازمه حكومت موعود، استضعاف فكرى جامعه است! و اگر چنين باشد، علّت غيبت حضرت، رشد فكرى مردم و علّت ظهورش، ضعف فكرى مردم است. در اين صورت، راهبرد منتظران بايد تبديل قدرت فكرى و تحليل مردم به استضعاف فكرى باشد! و اين با رواياتى كه تكامل عقلانى مردم را از بركات دولت مهدوى مىداند،[٢] در تضاد است.
اسماعيل جعفى از امام باقر (ع) مىپرسد: آيا كسانى كه ولايت را نمىشناسند، به سلامت گذشته و نجات مىيابند؟ حضرت در جواب مىفرمايند:
«نه، مگر مستضعفان فكرى در روزگار حضرت، از زنان و كودكان»[٣] و در روايت ديگرى «از كودكان و كودكفكر آن. چه زن و چه مرد.»[٤] ياد كرده است.
اين در حالى است كه طبق برخى روايات، در آستانه ظهور، جامعه به رشد فكرى بالايى مىرسد و حتّى زنان درون خانهها از استضعاف فكرى خارج مىشوند و توان داورى ميان انديشهها را پيدا مىكنند.[٥] چگونه ممكن است مراد از دولت مستضفعان، استضعاف فكرى باشد، ولى بستر ظهور، رخت بستن استضعاف فكرى باشد؟ و چگونه ممكن است كسانى مثل اسماعيل جعفى كه ولايتشان مورد تأييد امام باقر (ع) است، به دليل نداشتن استضعاف فكرى، اهل اين دولت نباشند، امّا مستضعفان فكرى كه توان تشخيص ولايت را ندارند و آن باور هم ندارند، اهل اين دولت باشند؟ و اساساً مگر ممكن است كسانى كه توان درك و فهم ولايت را ندارند، به حكومت ولايى و فرمان ولايت گردن نهند و از آن فرمانبردارى كنند؟! روشن است كه اين نيز نمىتواند معناى دولت مستضعفان باشد.
دولت مستضعفان يعنى دولت مستضعفان اجتماعى
بنا بر اين تفسير، دولت مستضعفان يعنى دولت كسانى كه از نظر اجتماعى، سياسى در موضع ضعف قرار گرفتهاند. كسانى كه داراى ولايت و حقّ حاكميت هستند؛ امّا به جهت استضعاف اجتماعى، حكومت به آنان نرسيده است. خداوند وعده داده آنان را وارثان زمين قرار دهد و حاكميت بر مردم را نصيب آنان گرداند.
براى فهم بهتر اين موضوع، بايد فلسفه سياسى اسلام در باب حكومت روشن گردد. حكومت حضرت مهدى (ع) جزيى از فلسفه سياسى اسلام است و تا اصل موضوع روشن نگردد، تكليف حكومت حضرت نيز روشن نمىشود و سؤالات مربوط به آن، بىپاسخ مىماند.
ادامه مطلب در شماره آينده.
پىنوشتها:
[١]. سوره اعراف، آيه ١٢٨.
[٢]. الغيبة، طوسى، ص ٤٧٢، ح ٤٩٣؛ روضة الواعظين، ص ٢٩١.
[٣]. الامالى، صدوق، ص ٣٩٦، ح ٣؛ روضة الواعظين، ص ٢٣٤ و ٢٩٣.
[٤]. سوره ص، آيه ٨٨.
[٥]. سوره آلعمران، آيه ٣٤.
[٦]. الامالى، طوسى، ص ٨٢، ح ١٢١ و ص ١٠٤، ح ١٥٩؛ بشارة المصطفى، ص ٢٦٣؛ مناقبابنشهر آشوب، ج ٤، ص ١١.
[٧]. مروجالذهب، ج ٣، ص ٩؛ نثرالدر، ج ١، ص ٣٢٨.
[٨]. الكافى، ج ١، ص ٤٧١، ح ٥.
[٩]. الغيبة، طوسى، ص ٤٧٢، ح ٤٩٣، روضة الواعظين، ص ٢٩١.
[١٠]. الغيبة، نعمانى، ص ٢٧٤، ح ٥٣.
[١١]. الكافى، ج ١، ص ٤٧١، ح ٥.
[١٢]. سوره اعراف (٧)، آيه ١٢٨.
[١٣]. الكافى، ج ١، ص ٤٠٧، ح ١.
[١٤]. الغيبة، طوسى، ص ٤٧٢، ح ٤٩٣.
[١٥]. الغيبة، نعمانى، ص ٢٧٤، ح ٥٣.
[١٦]. ر. ك: ماهنامه موعود، ش ٣٥، ص ٣٠.
[١٧]. ماهنامه موعود، سال ششم، شماره ٣٦.
[١٨]. سوره قصص، آيه ٥.
[١٩]. بديهى است كه اين بررسى، به اختصار و به عنوان مقدّمه مباحث اصلى خواهد بود.
[٢٠]. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد: «إِلَّاالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا. امام صادق (ع) در تفسير اين آيه شريفه مىفرمايد: نه چارهاى به كفر مىيابند و نه راه هدايتى به ايمان مىبرند؛ الكافى، ج ٢، ص ٣٨١.
[٢١]. سوره طه، آيات ٩٠٩٤.
[٢٢]. سوره اعراف، آيه ١٥٠.
[٢٣]. در مورد تعريف مستضعف روايات معتبرى وجود دارد كه مىگويد: «هر كس كه تفاوت انديشهها و عقايد مختلف را نداند و راهى براى اثبات يا رد آنها نشناسد، مستضعف شمرده مىشود» (كافى، ج ٢، ص ٤٠٥).
[٢٤]. امام باقر (ع) مىفرمايد: «وقتى قائم ما قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان مىگذارد و از اين رو عقلهاشان (سرگشته) را جمع و فكرشان را كامل مىكند.» كافى، ج ١، ص ٢٥، ح ٢١.
[٢٥]. كافى، ج ٢، ص ٤٠٥.
[٢٦]. در روايتى با سند صحيح از امام باقر (ع) نقل شده است كه «مستضعفان، كسانىاند كه نه حيلهاى به ايمان دارند و نه كفر مىورزند! كودكان و مردان و زنان بزرگسالى كه عقل و دركى شبيه كودكان دارند»، كافى، ج ٢، ص ٤٠٤.
[٢٧]. بحارالانوار، ج ٦٠، ص ٢١٣